صفحه نخست
پیوندهای روزانه

دوشنبه 6 شهریور 1396 ساعت 9:45 ق.ظ


نقش پدر در تربيت فرزند

پدران نيز مانند مادران بايد در تربيت فرزندانشان سهيم باشند

 

پدران نيز مانند مادران بايد در تربيت فرزندانشان سهيم باشند. اگر به گذشته كودكان بدرفتار برگرديم، متوجه مي‌شويم كه پدر نقش پر رنگي در تربيت فرزند خود نداشته است. حال به اين توصيه‌ها توجه كنيد:

1- تربيت را از همان ابتداي دوران كودكي شروع كنيد.
هر روز اوقاتي را اختصاص دهيد كه با فرزندتان تنها بوده و با او ارتباطي تنگاتنگ برقرار كنيد. يقينا در اين شرايط مي‌توانيد بخشي از تربيت او را نيز به عهده بگيريد.

2- تربيت را به صورت ريشه‌اي آغاز كنيد.
اغلب مرداني كه در شغل خود موفق هستند، كارشان را از همان ابتدا به صورت ريشه‌اي آغاز كرده‌اند. پدر بودن نيز نياز به همين كار دارد. ممكن است شما بپرسيد: ”تعويض پوشك كودك چه ارتباطي به تعليم و تربيت دارد؟“ انجام كارهاي مربوط به كودك از قبيل تعويض پوشك، حمام كردن او، لباس پوشيدن و بازي با او، همگي اين فرصت را براي شما فراهم مي‌آورد كه بتوانيد چيزهاي جالب و تازه‌اي در مورد فرزندتان كشف كنيد و او را به راحتي درك كنيد.

 

در اين‌جا به اين مساله‌اي رياضي توجه كنيد. در دو تا سه سال نخست، پوشك كودك بايد حدود 5000 بار تعويض شود. اگر شما تنها بيست درصد اين كار را انجام دهيد، شانس ارتباط با كودكتان را به طور قابل ملاحظه‌اي افزايش داده‌ايد. ممكن است پدران در وهله اول ادعا كنند كه تعويض پوشك كودك آن‌قدرها هم مهم نيست ولي بعدا متوجه خواهند شد كه همين عمل پايه‌هاي ارتباطي آنان با فرزندانشان را خواهد ساخت. من به شخصه سعي كردم به صورت ريشه‌اي با كودكم ارتباط برقرار كنم، توجه او را به خود جلب كنم و ناخودآگاه اين پيام را به او منتقل كنم كه من نيز به عنوان پدر خانواده در تربيت و پرورش فرزندم نقش دارم.

توصيه‌اي براي پدران
پدران عزيز، در اين‌جا براي شما توصيه‌اي دارم كه با پيروي از آن بتوانيد با همسر و فرزندان خود ارتباطي خوب و صميمي داشته باشيد. به عنوان مثال هنگامي كه بچه‌ها بعد از شام مشغول ديدن تلويزيون هستند، پيش آنان بنشينيد و به آن‌ها پيشنهادي دهيد: ”مامان نياز به استراحت داره، بهتره بيرون بره و پياده‌روي كنه. چطوره همه پاشيم و آشپزخانه را تميز كنيم؟ اگر همه با هم همكاري كنيم، خيلي سريع كارها تمام مي‌شه و مامان هم خوشحال مي‌شه.“ اين عمل به نفع همه شماست. با ديدن آشپزخانه تميز، همسرتان خوشحال مي‌شود و شما به همراه فرزندتان توانسته‌ايد اوقات خوبي را در كنار يكديگر سپري كنيد و غيرمستقيم درس مهمي را به آن‌ها بدهيد: همكاري در منزل امري واجب و ضروري است.

3- اعتماد او را به خود جلب كنيد.
در طي مشاوراتي كه داشتم، متوجه شدم پدران در مورد تربيت فرزندشان بيشتر از مادران با مشكل مواجه هستند. يك روز كه داشتم براي عده زيادي از پدران در مورد تعليم و تربيت صحبت مي‌كردم، از آن‌ها سوالي پرسيدم: ”مهم‌ترين چيزي كه دوست داريد، امروز ياد بگيريد چيست؟“ اغلب آن‌ها پاسخ دادند كه مي‌خواهند در منزل شخصيتي قدرتمند و با نفوذ داشته باشند و فرزندان به آن‌ها احترام بگذارند و از آن‌ها اطاعت كنند. من كاملا با اين عقايد موافقم. پدر بايد شخصيتي قدرتمند داشته باشد، ولي تنها به اين دليل نمي‌توانيد او را مجبور كنيد به شما احترام بگذارد.

 

برخي از پدران اين طور ادعا مي‌كنند كه كودك بايد از من حرف‌شنوي داشته باشد، زيرا من پدر هستم و او تنها يك بچه، پس بايد هر چي مي‌گويم گوش كند. خير، قضيه به همين راحتي نيست. كودك به صحبت‌هاي افرادي گوش مي‌كند كه به آن‌ها اعتماد كافي داشته باشد. تصور نكنيد او تنها به اين دليل كه شما پدر هستيد، به شما اعتماد مي‌كند. اين حس را بايد در او به وجود آوريد. هنگامي شما مي‌توانيد ادعا كنيد، قدرتمنديد كه كودك با تمام وجود به شما احترام بگذارد و به حرف‌هاي شما گوش كند، نه فقط به اين دليل كه او مجبور به چنين كاري است.

 

مطمئن باشيد اطاعتي كه از روي ترس و وحشت باشد، با عدم حضور والدين از بين مي‌رود. حرف‌شنوي و احترام واقعي نه تنها به صورت مقطعي نيست بلكه به صورت هميشگي خواهد بود. شما براي كدام يك از اين افراد با دل و جان كار مي‌كنيد، براي كارفرمايي كه مي‌ترسيد و يا شخصي كه كاملا به او اعتماد داريد؟ من شخصا اين تجربه را در طي كار با كودكان بسياري فرا گرفتم. پيش از آن‌كه از فرزندانم بخواهم به من احترام بگذارند، بايد اعتماد آن‌ها را به خود جلب كنم، با آن‌ها ارتباط داشته باشم، پاسخگوي نيازهاي آن‌ها باشم و در موفقيتشان سهيم باشم. تنها با اين‌گونه شخصيت است كه پدران مي‌توانند اعتماد فرزندان خود را جلب كنند.

 

ارتباط پدر با كودك

پدران در مورد تربيت فرزندشان بيشتر از مادران با مشكل مواجه هستند

 

4- در منزل براي او محدوديت‌هايي بگذاريد.
از 9 ماهگي تا دو سالگي، كودك از لحاظ ذهني به گونه‌اي است كه رفتارهاي آني و نسنجيده‌ بسياري از قبيل كشيدن سيم برق از پريز، به دنبال توپ دويدن و به خيابان رفتن، از كابينت بالا رفتن و ... را انجام مي‌دهد. البته تمام اين اعمال براي نوپايان عادي و طبيعي هستند. در اين‌جا وظيفه پدر اين است كه در منزل نظم و ترتيب خاصي را ايجاد كند و با گذاشتن چارچوبي مناسب، رفتارهاي نابجاي كودكش را كنترل كند. فرزندان همواره به چنين محدوديت‌هايي كه پدر قدرتمند و قابل اعتمادشان براي آن‌ها مي‌گذارد، نيازمندند. هنگامي كه شما در منزل محدوديت‌هايي را مي‌گذاريد، كودك احساس امنيت بيشتري مي‌كند، زيرا با اين عمل، سير انرژي او را به سمت درستي هدايت كرده‌ايد. همواره به خاطر داشته باشيد كه تعليم و تربيت واقعي از منزل و خانواده آغاز مي‌شود.

5- به كودك پيام مثبت بدهيد.
كانديس از همان روز تولد جزو نوزاداني بود كه مرتب گريه و زاري مي‌كرد و به سختي مي‌شد او را آرام كرد، خواب او اصلا تنظيم نبود و خلاصه بسيار ناآرام بود. والدين هر كاري از دستشان برمي‌آمد، انجام مي‌دادند ولي او همچنان آشفته و پريشان بود. اين طرز رفتار، ‌بر روي زندگي مشترك والدينش اثر گذاشته بود و آن‌ها نيز مرتب با هم دعوا و مجادله مي‌كردند. مارك، پدر خانواده اين طور ادعا مي‌كرد: ”كانديس“، اصلا بچه مورد علاقه من نيست. و او را يك بچه ناآرام و نق‌نقو خطاب مي‌كرد. او هرگز سعي نمي‌كرد با او صحبت كند،‌ او را ببوسد و يا حداقل به صورت مثبت با او ارتباط برقرار كند. تمام مدت با او به صورت منفي برخورد مي‌كرد. هرگز به او لبخند نمي‌زد و يا حتي كاري نمي‌كرد كه او را بخنداند. اگر هم مي‌خواست با او حرف بزند، تنها مي‌گفت: ”بس است، ديگر حرف نزن.“ بنابراين، كانديس دو ساله، بسيار بدرفتار بود و حتي مادر هم نمي‌توانست با او به طور شايسته‌اي ارتباط برقرار كند.

با مارك جلسه مشاوره خانوادگي گذاشتم و به او توضيح دادم كه اين‌گونه بچه‌ها بسيار حساس هستند و به مراقبت‌هاي ويژه‌اي نياز دارند. متاسفانه پدر، رفتار كانديس را منفي تلقي كرده بود و همين موضوع ارتباط آنان را خدشه‌دار كرده بود. بنابراين اين طرز فكر مارك باعث شده بود كه رفتار نامناسب دخترش را تشديد كند. پيشنهادي به او دادم و گفتم طي دو هفته آينده، سعي كند با او مثبت برخورد كند. مارك در ابتدا دودل بود ولي بعد پيشنهاد مرا پذيرفت.

 

بعد از مدتي نامه‌اي از همسرش دريافت كردم كه اين طور نوشته بود: ”تلاش‌هاي شوهرم در ابتدا بسيار مصنوعي به نظر مي‌آمد و براي او كمي سخت بود، بتواند رفتار خود را به سرعت تغيير دهد. ولي باور كنيد با همين تغيير رفتار اوليه، كانديس متوجه شد و پاسخ مثبت داد. باور كنيد تمام اين تغييرات تقريبا يك شبه اتفاق افتاد و كانديس ناراحت و عصبي و ناآرام، به يك كودك شاد و سالم و بامزه تبديل شد. در طي يك ماه تقريبا سه پوند افزايش وزن پيدا كرد. او اكنون بسيار شاد و سرحال است. شوهرم نيز كاملا به او علاقه‌مند شده و با او ارتباط برقرار مي‌كند. البته اقرار مي‌كنم كه شوهرم هنوز تصور مي‌كند سرسختي او اشتباه نبوده ولي به هر حال متوجه شد كه روش عشق‌ورزي كارسازتر از روش قبلي او بوده است.

منبع : مجله موفقیت
 


برچسب ها: موفقیت , روانشناسی , روانشناسی کودک , تربیت فرزند , تربیت ,
(0 نظر)
(2 بازدید)
نوشته شده توسط mohammad ahmadi

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 3:53 ب.ظ

از مسائل مهم تعلیم و تربیت و از مشکلات آن، مسأله دزدی کودکان است.این امر برای بسیاری از خانواده‌ها و مدرسه‌ها مسأله‌ساز و بحث‌انگیز است و توجه نهادهای تربیتی گوناگون و نیز دستگاه قضایی هر جامعه‌ای را به خود جلب کرده است.

ما در مواردی کودکانی را می‌بینیم که خوردنی‌ها یا اسباب‌بازی و وسایل دیگری را که از آن خودشان نیست، به خانه می‌آورند و آن را در گوشه‌ای مخفی می‌کنند. این امر در بین کودکان خردسال شایع است و درسنین تا 8 سالگی تقریبا به اوج خود می‌رسد. مسأله مهم در امر دزدی کودکان مسأله ناراحتی والدین در دزدی فرزندان آن‌ها است.

آن‌ها از این‌که می‌بینند با همه صداقت و درستی صاحب فرزندی شده‌اند که از دوران خرسالی دزد درآمده، بسیار نگرانند و نزد این و آن احساس شرمندگی می‌کنند. در اینجا باید به والدین محترم تذکر دهیم که اگر فرزندشان در سن تمییز نباشد و دزدی کند مسأله چندان مهمی نیست. با مراقبت‌ها و هشدارهایی که خواهید داد و با به کار بردن ضوابط و فنونی بسادگی می‌توانید آنها را اصلاح کنید. نگرانی به هنگامی است که فرزند شما به سن تمیز رسیده و زشتی و قبح عمل را می‌شناسد، ولی متأسفانه به علت عادت کردن به آن عمل زشت و آگاهانه تن به سرقت می‌دهد. در چنین مواردی باید موضعی در پیش گرفت و برای اصلاح آن باید نگران بود.

منشأ دزدی چیست؟
منشأ دزدی در کودکان وبزرگسالان یکی نیست. برای هر گروه از آنها انگیزه‌ها و موجبات و علل گوناگونی دارد. ولی آنچه از نظر کلی می‌توان در این زمینه ذکر کرد، توجه به اصل لذتجویی در تملک و تصاحب آن چیزی است که مورد علاقه فرد است و از راه‌های ساده و ممکن از نظر او بدست نمی‌آید. منشأ آن از دید دیگر، می‌تواند محرومیت باشد. حتی محرومیتی ساده از غذا، بستنی و شکلاتی می‌تواند او را به دزدی وادارد. به خصوص محرومیت‌های دوران کودکی و عدم احساس ارضا و اشباع در این امر نقشی اساسی دارد.

علل دزدی
الف- نیازهای مادی: محرومیت‌ها و نداشتن‌ها.
ب- علل عاطفی: محرومیت از محبت و نوازش که موجب اضطراب می‌شود و دزدی طفل سبب سکون او می‌شود.

عدم احساس تأمین امنیت برای خشونتی که درباره‌اش اعمال می‌شود.
انتقام از والدین یا دیگران به هر علتی که باشد.

ج- علل روانی: بسیاری از دزدی‌ها دارای جنبه روانی هستند. دیدن جنس مورد علاقه کودک و عدم دسترسی به آن محرکی می‌شود برای دزدی او.

تقلید از الگوها و نمونه‌هایی که از طریق رسانه‌ها دیده یا شنیده است.
رفع اضطراب روانی
نوعی اعتراض و نشان دادن عصیان و طغیان خود و توانایی خویش.
رغبت روانی به داشتن اشیاء پر زرق و برق که دزدی بنظر او بهترین و تنها راه است و...

با دزدی کودکان چه باید بکنیم؟
بهترین برخورد با چنین مسأله‌ای، برداشتن گام‌هایی حساب شده برای آموزش صداقت و درستکاری و تصحیح این رفتار ناشایست است . شما نباید در برابر این مسأله بیش از حد لازم عکس‌العمل نشان دهید، همان طور که نباید ازکنار آن به سادگی بگذرید.

به کودکان اصل مالکیت را بیاموزید.
معنی خریدن را برای کودک توضیح دهید. به کودک بفهمانید برای داشتن هر چیزی باید پول پرداخت کنند.
مفهوم مالکیت را به کودک آموزش دهید. به کودک یاد بدهید که چیزهایی را که مال اوست از چیزهایی که به او تعلق ندارد، تشخیص دهد.
درباره اعمال کودک با او بحث کنید. اگر بچه کوچکی چیزی را که مال او نیست، برداشت، با او صحبت کنید و به او بگویید: اگر کسی چیزی را که مال توست بدون اجازه بردارد، چه احساسی خواهی داشت؟ از او بخواهید چیزی را که برداشته است، به صاحبش برگرداند؛ ولی از آنجا که عذرخواهی برای کودکان کار مشکلی است، او را مجبور نکنید بار اول عذرخواهی کند، ولی به او بگویید دفعه بعد باید بگوید معذرت می‌خواهم. به او آموزش دهید وقتی شیئی را می‌بیند و می‌خواهد آن را داشته باشد، اول از شما یا هر کس دیگر سئوال کند که آیا می‌تواند آن را بردارد یا نه!


عذر خواهی را به کودک یاد بدهید. این کار برای کودکان سخت است اما این کار را با تمرین انجام دهید. مثلا با کودک خود، نمایش کوتاهی اجرا کنید و در آن از کودک عذرخواهی استفاده کنید.
به کودک یاد بدهید در برابر وسوسه‌ها مقاومت کند. همه بچه‌ها باید یاد بگیرند وقتی وسوسه می‌شوند تا هر چیزی را که می‌خواهند داشته باشند یا آن را بردارند، بتوانند خود را کنترل کنند.


نام کاری را که کودک انجام می‌دهد به او بگویید. وقتی کودک چیزی را که به او تعلق ندارد ازجایی برمی‌دارد، به سرعت با او برخورد کنید؛ یعنی به محض اینکه توانستید در یک موقعیت مناسب با او صحبت کنید. به کودک بگویید باید آن شیء را به صاحبش برگرداند. باید به بچه بزرگتر که می‌تواند تفاوت بین خریدن را با برداشتن شیئی که مال او نیست، تشخیص دهد، بگویید که این کار دزدی است! از او نپرسید که آیا چیزی را که در جیبش پیدا کرده‌اید، او برداشته یا نه. از او نپرسید چرا؟ ولی با لحن جدی و خونسرد به اوبگویید: تو این را دزدیده‌ای! و این حرف را به محض آنکه از قضیه آگاه شدید، بگویید. به کودک القا نکنید که «بچه بدی است» باید به کودک فهمانده شود که «کارش» ناپسند بوده است.


پیآمدهای منفی را به کار گیرید. جیغ و داد و موعظه‌های طولانی برای این رفتار برخوردهای صحیحی نیست؛ برای کودکان پیآمدهای واقعی لازم است تا یاد بگیرند دزدی، خلافی بسیار جدی است. کودکان باید یاد بگیرند که جبران کنند.
به کودک، در مقابل رفتار درستش پاداش دهید.
بر کارهای کودک نظارت داشته باشید.
سعی کنید کودک را در مقابل جمع تنبیه نکنید و به شخصیت او در مقابل دیگران توهین نکنید.
منبع:سلامت نیوز


برچسب ها: روانشناسی , روانشناسی کودک , دزدی کودکان , درمان دزدی کودک , علت دزدی کودک , ,
(0 نظر)
(5 بازدید)
نوشته شده توسط mohammad ahmadi
  بازدید کل: 1140   بازدید امروز: 35   بازدید یک ماه اخیر: 557