صفحه نخست
پیوندهای روزانه

پنج شنبه 9 آذر 1396 ساعت 10:47 ق.ظ

آیا باید نخستین درس برند و برندسازی، با تعریف برند و واژه نامه با توضیح کلمات مرتبط با مدیریت برند آغاز شود؟

معمولاً رسم بر این است که #واژه‌ نامه، آخرین بخش یک کتاب درسی است. در کلاس‌های درس هم، واژه‌ها معمولاً به تدریج و در طول کلاس تعریف می‌شوند.

دلیل اصلی شروع درس برند و برندسازی با تعریف برند و سایر واژه‌های مرتبط، تعدد دیدگاه‌ها و اختلاف نظر‌های موجود در حوزه‌ی برند و برندسازی است.

هر کس به فراخور حال و روز خود، به تناسب نیاز خود، و بسته به سابقه‌ی خود، تعریف برند و برندسازی را اصلاح کرده و تغییر داده است! به همین دلیل،  مجبوریم قبل از شروع بخث‌های تخصصی‌تر، با هدف شکل‌گیری یک زبان مشترک در مورد برند و برندسازی، بحث را با تعریف واژه‌ها آغاز می‌کنیم.

آنچه در اینجا می‌بینید صرفاً تعاریفی اولیه و کلی با هدف کاهش احتمال سوء برداشت‌ها و سوء تفسیرها از مفاهیم اولیه است و هر یک از این مفاهیم، با جزییات بیشتر در درس‌های آتی بررسی خواهند شد.

مکاتب مختلف در تعریف برند

تعریف برند (Brand) در طول سالهای اخیر تغییرات زیادی را به خود دیده است.

معمولاً نحوه‌ی تعریف برند،‌ بستگی به این داشته است که چه شخصی آن را تعریف کرده از چه منظری به این حوزه نگاه کرده است.

تیلده هدینگ و همکارانش در کتاب مدیریت برند خود توضیح می‌دهند که با مرور بیش از ۳۰۰ مقاله در نشریات Journal of Marketing، Journal of Marketing Research، Harvard Business Review و European Journal of Marketing توانسته اند حداقل هفت نگاه مختلف را در بحث تحلیل برند و برندسازی تشخیص بدهند:

نگاه اقتصادی به تعریف برند و شیوه برندسازی

این همان نگاهی است که حسابدارها و مدیران مالی به برند دارند. برند برای آنها بخشی از دارایی‌های نامشهود سازمان است و در ترازنامه ظاهر می‌شود و وقت قیمت گذاری کسب و کار، مورد توجه قرار می‌گیرد.

نگاه هویتی به تعریف برند و شیوه برندسازی

از این منظر، برند بخشی از هویت کل سازمان را شکل می‌دهد. بنابراین، سازمان می‌کوشد بر اساس تعریفی که از هویت خود دارد، برندی متناسب با آن هویت را ایجاد کرده و توسعه دهد.

نگاه به برند و برندسازی از دید مصرف کننده

در این نگاه، برای تعریف برند به این مسئله توجه می‌شود که مصرف کننده، با دیدن و شنیدن نشانه‌های مرتبط با برند، چه چیزهایی برایش تداعی می‌شود.

نگاه به برند و برندسازی از دید #شخصیت شناسی

اگر فرض کنیم یک برند مانند یک انسان است و تمام ویژگی‌های یک انسان را دارد، چه شخصیت انسانی را می‌توان به آن برند نسبت داد؟

یا اجازه بدهید به شکل دیگری بگوییم: اگر مردم، به برند ما به عنوان یک انسان نگاه کنند، مناسب است که آن را در قالب چه شخصیتی ببینند و بشناسند؟

شخصیت‌های انسانی، #درونگرا هستند. برونگرا هستند. خلاق و ریسک پذیر هستند. محافظه کار و اهل تقلید هم هستند. شاد و زنده هستند. رسمی و مرده هم هستند. وحشی و رام نشدنی هستند. تابع و آرام هم هستند. هر صفتی را که به انسانی نسبت می‌دهیم می‌توانیم در مورد یک برند هم به کار ببریم.

نگاه به برند از دیدگاه رابطه شناسی و مدیریت رابطه

این نوع نگرش هم، شکل رایج دیگری از نگاه به برند و برندسازی است.

همه‌ی آن بحث‌هایی که در حوزه‌ی رابطه انسانها با یکدیگر می‌شنویم و می‌خوانیم را می‌توان در مورد رابطه مشتری با یک برند هم مطرح کرد.

ما انسانها به برخی روابط به شکل تفننی نگاه می‌کنیم. به برخی دیگر به شکل دائمی. در برخی از رابطه‌هانقش حامی را داریم و در رابطه‌هایی دیگر شکایت داریم و در جستجوی فرصت انتقام. همه‌ی این جنس رابطه‌ها در ارتباط انسانها با برندها هم دیده می‌شود.

 نگاه به برند و برندسازی به عنوان تکیه گاهی برای تعاملات و ایجاد جایگاه اجتماعی

این هم شکل دیگری از نگاه به برند است.

گاه یک مدیر موفق، احساس می‌کند که باید خودکارش حتماً دارای برند خاصی باشد. برند خودروی سواری او تنها می‌تواند یکی از سه یا چهار برند مطرح اصلی در کشور باشد. برند پوشاک او باید از میان گران‌ترین یا لوکس‌ترین برندهای جهان انتخاب شود.

بسیاری از برندهای لوکس دنیا که برخی از آنها را در #داستان کسب و کار در دوره MBA متمم شناخته‌ایم و مورد بحث‌ قرار داده‌ایم، عملاً به بخشی از فرهنگ مصرف مدیران تبدیل شده‌اند.

طبیعی است که این شکل از برندسازی هم مانند همه‌ی اشکال دیگر، در نهایت می‌تواند منافع اقتصادی بلندمدت برای مالکان برند به همراه داشته باشد.

اما طبیعتاً برندهایی می‌توانند از این منافع استفاده کنند که به برند خود، نه فقط به عنوان ابزاری برای فروش بیشتر،‌ بلکه به عنوان ابزاری برای ایجاد هویت جمعی قدرتمند‌تر، استفاده کنند.

نگاه فرهنگی به برند و برندسازی

این شکل از نگاه هم، شیوه‌ای است که معمولاً در سطح کلان مطرح می‌شود و دغدغه‌ی دولتمردان است.

وقتی از شکل کلان به بحث فرهنگ نگاه می‌کنیم،‌ برند و برندسازی فراتر از معادلات ساده و اولیه کسب و کار است و کمک می‌کند که برخی صفات و ویژگی‌ها، در سطح کلان به یک فرهنگ نسبت داده شود.

امروز نام سوییس برای بسیاری از ما دقت و ظرافت را تداعی می‌کند. شاید زمانی ساعت سوییسی با هویت و دقت و کیفیت خود، به نام سوییس اعتبار می‌داد، اما امروز روند وارونه‌ای شکل گرفته است:

این نام سوییس است که به ساعت‌ها اعتبار می‌دهد.

تعاریف‌ رسمی‌تر برند چه هستند؟

 سالها پیش، انجمن بازاریابی آمریکا، برند را به این صورت تعریف کرد که:

    برند یعنی یک نام، عبارت، نشانه یا علامت یا ترکیبی از اینها که با هدف متمایز کردن یک کالا یا خدمت از سایر کالاها و خدمات یک فروشنده یا برای ایجاد تمایز میان کالا و خدمت یک فروشنده با کالا و خدمات سایر فروشندگان به کار گرفته شود.

امروز می‌دانیم که این تعریف خیلی خیلی ساده‌تر از نگاه امروزی به برند است. بسیاری از کتاب‌های مدیریت برند، واژه‌ها و اصطلاحات زیادی را به این تعریف افزوده‌اند. برخی از آنها خودشان با هدف برندسازی و متمایز کردن خود از دیگران، تعریف خود را جرح و تعدیل کرده‌اند.

شاید بهتر باشد در کنار همه‌ی این تعریف‌ها، هر یک از ما هم تعریفی در خور نیاز و دغدغه‌های خود از این واژه ارائه دهیم و در بند بحث‌های بیهوده‌ی بی‌خاصیت نیفتیم.

معماری برند

معماری برند یا Brand Architecture هم واژه‌ی دیگری است که در حوزه‌ی برند و برندسازی به صورت فراگیر مورد استفاده قرار می‌گیرد. دیوید آکر در کتاب Brand Leadership خود، معماری برند را به این صورت تعریف کرده است:

    «ساختاری که یک مجموعه به وسیله آن، سبد برندهای خود یا پورتفولیوی برندهای خود را سازماندهی می‌کند».

بحث معماری برند بحث گسترده‌ای است و مدل‌های بسیار مختلفی از آن ارائه و مطرح شده است. فقط کافی است مقایسه‌ای بین سامسونگ و پروکتر اند گمبل داشته باشید.

برند و برندسازی - سامسونگ - دوره MBA متمم - محل توسعه مهارتهای من

همه چیز با نام SAMSUNG عرضه می‌شود. مهم نیست که کارت حافظه باشد یا یخچال یا موبایل یا تبلت یا لپ تاپ. حالا نگاهی به برخی از برندهای پروکتر اند گمبل یا P&G بیندازید:

برند و برندسازی پروکتر اند گمبل - دوره MBA متمم - محل توسعه مهارتهای من

 ممکن است کسی نداند که تیغ ژیلت را از همان شرکتی می‌خرد که باتری دوراسل را تولید میکند. شاید کسی نداند که وقتی بعد از خوردن چیپس‌های Pringle، دندان خود را با خمیردندان Crest مسواک می‌زند، باز هم مشتری همان شرکت است و زمانی که شب هنگام، نوزاد خود را با پوشک Pampers آماده‌ی خواب می‌کند، هنوز هم دارد از محصولات شرکت P&G یا Procter and Gamble استفاده می‌کند.

معماری برند محدود به این دو گزینه نیست و گزینه‌های متعدد دیگری هم برای آن متصور است که لازم است در درس‌های آتی به صورت مستقل به آن پرداخته شود. ما برای بررسی این موضوع، از دیدگاه‌های کاپفرر در فصل سیزدهم کتاب مدیریت استراتژیک برند استفاده خواهیم کرد.

 
برند محصول

حالا که مثال P&G را مطرح کردیم، مفهوم Product Brand یا برند محصول هم به سادگی قابل درک است. زمانی که یک عرضه کننده، برای هر محصول خود یک برند مستقل می‌آفریند، عملاً برند محصول شکل گرفته است. دقیقاً شبیه اتفاقی که در P&G روی داده است. اینکه آیا استفاده از برند محصول، یک کار درست و مفید است یا اینکه بهتر است همه محصولات از برند کلی سازمان بهره ببرند، سوالی است که باید در حوزه معماری برند پاسخ داده شود.

 
برند خدمت

وقتی از برند محصول حرف می‌زنیم بد نیست که به برند خدمت یا Service Brand هم اشاره کنیم. اکونومیست وقتی می‌خواهد سرویس (یا خدمت)‌ را تعریف کند،‌ از عبارت بسیار ساده‌ای استفاده می‌کند: سرویس چیزی است که قابل خرید و فروش است اما از دست شما روی پایتان نمی‌افتد!

اما قاعدتاً برای دوستانی که درسهای دوره MBA متمم را پیگیری می‌کنند، شفاف است که تفکیک بین کالا و خدمات، تفکیک ساده ای نیست. در درس ارزش و ارزش آفرینی، به صورت مفصل به این بحث پرداخته‌ایم که کالا و خدمت، دو انتهای یک طیف هستند و محصول شما ممکن است در هر جایی از این طیف قرار بگیرد.

اگر سلسله مباحث درس ارزش و ارزش آفرینی را مطالعه نکرده‌اید، لااقل توصیه می‌کنیم که برای ادامه سلسله درسهای برند و برندسازی، درس نهم و درس دهم این سری را مطالعه کرده و تمرین‌های درس نهم را هم انجام دهید.

به هر حال، واقعیت این است که در حوزه‌ی خدمت، «تجربه انسانی» و «تعامل با عرضه کننده خدمت» شکل بسیار جدی‌تری به خود می‌گیرد و طبیعی است که برند و برندسازی برای یک خدمت تا حد زیادی با برند و برندسازی برای یک کالا متفاوت باشد.

برند و برندسازی در دوره MBA متمم

سنجش برند

سنجش برند یا Brand Audit هم واژه‌ی دیگری است که در حوزه‌ی برند و برندسازی به کار برده می‌شود. شاید به نظر بیاید که ساده‌تر و منطقی‌تر باشد که از واژه‌ی ارزیابی یا ارزشیابی برند استفاده کنیم، اما از آنجا که ارزیابی و ارزشیابی ممکن است تداعی کننده ارزشیابی قیمت یک برند باشد، ما از واژه‌ی سنجش برند استفاده می‌کنیم.

کوین کلر در کتاب مدیریت استراتژیک برند خود، دو حوزه‌ی مختلف را برای سنجش برند مد نظر قرار می‌دهد.

در حوزه‌ی اول بحث «‌Brand Inventory» را مطرح می‌کند که اگر بخواهیم به جای «موجودی برند» از معادلی مفهومی برای این اصطلاح استفاده کنیم، شاید «ارزیابی پیام ارسالی برند» مناسب باشد. در این حوزه از سنجش برند، به نحوه بازاریابی و برندسازی انجام شده از سوی شرکت نگاه می‌کنیم و اینکه چه پیامی با استفاده از استراتژی برندسازی موجود و ابزارهای مورد استفاده، برای مخاطب ارسال می‌شود.

در حوزه دوم، بحث «Brand Exploratory»  مورد توجه قرار می‌گیرد. با اگر بخواهیم به جای ترجمه لفظ به لفظ «اکتشاف برند» از معادلی مفهومی‌تر استفاده کنیم شاید «ادراک برند» ترکیب مناسب‌تری باشد. اینکه ما به سراغ استفاده کنندگان و مخاطبان یک برند برویم و ببینیم آنها چه احساس و چه ادراکی از این برند دارند. ممکن است ما متمم را به عنوان «محلی برای توسعه دانش و مهارتهای شما» مطرح کنیم و همه جا تلاش کنیم همین مفهوم مطرح شود، اما از دید عمده‌ی مخاطبان، اینجا یک «مجله سرگرم کننده» ادراک شود.

به هر حال، سنجش برند یکی از مسائل مهمی است که ظرافت‌ها و نکات و متدلوژی خاص خودش را دارد که اطمینان داریم مطالعه آن برای علاقمندان این درس مفید و کاربردی خواهد بود.

 
ارزش پیشنهادی برند

ارزش پیشنهادی برند یا Brand Value Proposition درباره وعده ی یک برند صحبت میکند. اینکه وقتی خودرو بنز میخرید، وعده ی این برند برای شما چیست؟ در حوزه ی عملکرد چه وعده هایی به شما میدهد؟ در حوزه ی احساسی چطور؟ چه کمکی به شما برای بیان خودتان و شخصیت خودتان می کند؟

ضمن اینکه حتماً به این نکته توجه دارید که ارزش پیشنهادی برند، میتواند دو شکل کاملاً مختلف داشته باشد. یکی ادعاها و توضیحاتی که خود برند برای تبلیغ و معرفی خود مطرح میکند و یکی برداشت و ادراک مشتریان و مخاطبان برند. طبیعی است که رویایی است این دو دیدگاه، تا حد زیادی به یکدیگر نزدیک باشند. اما الزاماً چنین نیست.

ارزش پیشنهادی برند چگونه تعریف می شود؟

 
جامعه هواداران برند

جامعه هواداران برند - برند و برندسازی - دوره MBA متممجامعه هواداران برند یا Brand Community یک ساختار اجتماعی است که علاقمندان و مشتریان و مصرف کنندگان برند، می‌توانند از طریق آن با برند و با یکدیگر در ارتباط باشند. در گذشته معمولاً چنین گروه‌هایی در کلوپ‌های فیزیکی شکل می‌گرفتند. یا گاهی در مهمانی‌های فصلی و سالیانه‌ای که برندها برگزار می کردند و به شیوه‌های مختلف، تلاش می‌کردند به وسیله‌ی آنها، جای بیشتر و بهتری را در ذهن مشتریان و علاقمندان خود اشغال کنند.

اما با شکل گیری اینترنت و شبکه های اجتماعی، امروزه متداولترین شکل جامعه هواداران برند، شکل مجازی آن است. تالارهای گفتگو، صفحات هواداران در شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک و اینستاگرام، حسابهای توییتر و موارد مشابه، همه شکل‌های جدید جامعه هواداران برند هستند که به شکل فراگیر مورد استفاده قرار می‌گیرند.

فضای برند و برندسازی در حدی تغییر کرده است که مونیز و گویین در مقاله خود در سال ۲۰۰۱ مشخصاً جامعه‌ هواداران برند را:

    «جامعه اختصاصی طرفداران و تحسین کنندگان یک برند به همراه مکانیزم‌ها و ساختارهایی برای ارتباط میان آنها، بدون محدودیت جغرافیایی»

تعریف کردند. این مقاله که بعداً به صورت مستقل به آن خواهیم پرداخت از جمله مقالاتی است که به صورت گسترده در تحقیقات مرتبط با برند مورد استفاده قرار گرفته است.

برای مدیریت جامعه هواداران برند، چه نکاتی را مد نظر قرار دهم؟

 
عصاره برند

عصاره برند یا Brand Essence یکی از واژه‌های فراگیر در حوزه برند و برندسازی است. بر اساس توضیحات تیلده هدینگ و شارلوت نودیتزن در کتاب Brand Management، مفهوم هویت برند و عصاره برند تقریباً مورد اتفاق نظر تمام دانشگاهیان و محققانی است که در حوزه برند و برندسازی مطلب نوشته اند.

برای لغت عصاره برند از DNA و هسته (Kernel) هم استفاده شده است. عصاره برند یک «ایده» یا یک «جمله» است که قلب و روح برند را بیان می‌کند. برای اینکه برند زنده بماند و شیره‌ی جان آن از دست نرود، اگر همه چیز هم تغییر می‌کند، عصاره برند نباید تغییر کند. هیچ حرکتی در بازاریابی و تبلیغات، نباید این عصاره را تغییر داده یا تضعیف کند.

لغت عصاره برند توسط دیوید آکر به کار برده شده است. کوین کلر در کتاب مدیریت استراتژیک برند خود،‌ برای عصاره برند از لغت «مانترا» یا «ورد برند» استفاده می‌کند. کاپفرر در کتاب خود، واژه‌ی Kernel یا هسته را ترجیح می‌دهد. اما به هر حال مفهوم یکی است. اگر همه چیز هم در مورد یک برند تغییر کند، چیزی باید باشد که ثابت بماند!

احتمالاً مطلبی را که در مورد ست گادین در متمم منتشر شده مطالعه کرده‌اید و به واسطه این مطلب، او را می‌شناسید. ست گادین کتابی دارد به نام Tribes یا قبیله‌ها. او در این کتاب توضیح می‌دهد که هر فرد یا کسب و کار یا هر برند موفقی، باید تلاش کند که برای خودش یک قبیله بسازد. این چیزی است که می‌تواند آن ایده یا محصول یا برند را ماندگار کند. حرف‌های ست گادین را از جمله کاربردی‌ترین و قابل درک‌ترین نکات در خصوص شکل دادن به جامعه یک برند می‌دانند.

برچسب ها: برند , برندسازی , برندینگ , روش برندسازی , اقتصاد و برند ,
(0 نظر)
(22 بازدید)
نوشته شده توسط mohammad ahmadi

سه شنبه 14 شهریور 1396 ساعت 9:47 ق.ظ

کار امروز را به فردا میفکن. یا بیفکن؟!


انجام ندادن کارها اغلب ناشی از اضطراب، ترس از شکست یا کمال گرایی منفی است‎

 

از هر 5 نفر فرد بالغ، یک نفر به طور حرفه ای کارهای هر روزش را به فردا می افکند! اما این موضوع لزوما به معنای تنبلی آن شخص نیست. «ناکنش»، یا انجام ندادن کارها اغلب ناشی از اضطراب، ترس از شکست یا کمال گرایی منفی است.

 

تکنیک هایی برای مبارزه با به تعویق انداختن کارها برای اینکه به دلیل انجام ندادن کارهایتان دچار استرس نشوید، این راه حل های ساده اما علمی را بیازمایید:

 

خودتان را بشناسید

 

چگونه:

بدانید که به تعویق انداختن کارهایتان چه تاثیری بر زندگی شما می گذارد.

 

چرا:

چون داشتن نگرشی درست مانع از این می شود که احساس کمبود داشته باشید.

چون به شما کمک می کند تا دلایل به تعویق انداختن کارهایتان را بدانید.

 

مدیریت موثر زمان را تمرین کنید

 

چگونه:

زمان تکمیل کارهایتان را تخمین بزنید.

صحت تخمین های خود را بررسی کنید.

 

چرا:

چون با برتامه ریزی موثر می توانید الگوی کاری خود را ساده سازی کنید.

چون این کار باعث افزایش کیفیت کار و دوری از استرس می شود.

 

دیدگاهتان را تغییر دهید

 

چگونه:

به این فکر کنید که چرا به کاری که باید انجام دهید، علاقه مند شده اید. به این فکر کنید که به چه چیزهایی علاقه دارید.

 

چرا:

چون شناخت اهداف شخصی باعث افزایش تعهد می شود.

چون ارزیابی مجدد کارها ترس شما را از آنها کاهش می دهد.

 

به وظایفتان متعهد باشید

 

چگونه:

کارهایی را که از انجام دادنشان مطمئن هستید فهرست وار بنویسید.

به خودتان قول بدهید که همه آنها در زمان معینی انجام می شوند.

 

چرا:

چون این کار باعث می شود مجددا به توانایی هایتان ایمان بیاورید.

چون متعهد می شوید به قولی که به خودتان داده اید، عمل کنید.

 

در محیطی مناسب کار کنید

 

چگونه:

محل کار و افرادی را که با آنها کار می کنید هوشمندانه انتخاب کنید.

در محیطی که پر از عوامل حواس پرتی، مانند تلویزیون، است، درس نخوانید.

 

چرا:

چون اینگونه می توانید روی کارتان متمرکز شوید.

چون هرگونه مانع مطالعه از سر راهتان کنار می رود.

 

علت به تعويق انداختن کارها

کارهایی را که از انجام دادنشان مطمئن هستید فهرست وار بنویسید‎

 

واقع گرا باشید

 

چگونه:

اهداف منطقی ای برای ارزیابی دستاوردهایتان داشته باشید.

صبور باشید، هیچ چیز یک شبه تغییر نمی کند.

 

چرا:

چون دیگر به خاطر توقعات نامتناسب خودخوری نخواهیدکرد.

چون اهداف غیرواقع گرایانه باعث به تعویق انداختن کارها می شوند. چرا می خواهید کارهای غیرممکن انجام دهید؟!

 

به شکل مثبتی با خود حرف بزنید

 

چگونه:

ببینید وقتی کارهایتان را عقب می اندازید، چگونه با خود حرف می زنید.

حرف های منفی را با کلمات مثبت جایگزین کنید.

 

چرا:

چون از به وجود آمدن افکار منفی، حتی قبل از شروع به کار، جلوگیری می کنید.

چون مثبت گرایی شما را به تلاش در راستای اهدافتان تشویق می کند.

 

برنامه تان را سبک تر کنید

 

چگونه:

برنامه انعطاف پذیری ترتیب دهید که فقط شامل کارهای مهم روزمره تان شود.

 

چرا:

چون اگر برنامه تان خیلی سفت و سخت باشد، احساس کلافگی خواهیدکرد.

چون پس از انجام کارهای ثبت شده در برنامه، احساس شادی بیشتری خواهیدداشت.

 

در ازای پیشرفت کارهایتان به خودتان پاداش دهید

 

چگونه:

سیستم پاداشی ترتیب دهید تا پس از انجام موفقیت آمیز هر کار، از پاداش آن لذت ببرید.

اگر کارها را به تعویق انداختید، باید خودتان را به نحوی تنبیه کنید.

 

چرا:

چون این کار تلاش و پیشرفتتان را به شکلی مثبت تحسین می کند.

چون انگیزه کافی برای انجام کارها را به شما می دهد.

 

یاد بگیرید که خودتان را ببخشید

 

چگونه:

اگر لغزشی داشتید، به خودتان سخت نگیرید.

بدانید که هیچ راه حل یک شبه ای وجود ندارد.

 

چرا:

به تعویق انداختن کارها اغلب در ذهن انسان ریشه می کند و رفع این مشکل نیازمند زمان است.

بخشش می تواند به بهبود نتایج آینده بینجامد.

 

منبع: مجله پنجره خلاقیت

 


برچسب ها: روانشناسی , مدیریت , مدیریت زمان , تعویق کار , اضطراب ,
(0 نظر)
(8 بازدید)
نوشته شده توسط mohammad ahmadi

دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 4:47 ب.ظ

در ایران اما حضور در جلسات مشاوره پیش و پس از ازدواج هنوز انقدر جا نیفتاده است. متأسفانه این باور غلط که هرکس پیش روانشناس می‌رود حتماً بیمار است و مشکل روانی دارد به شدت در جامعه پر رنگ است.

 

در همه دنیا پیش از ازدواج و حتی بعد از آن در طول زندگی مشترک، زوج‌ها به طور مرتب یا مقطعی به مشاور و روانشناس خانواده مراجعه می‌کنند. علت این امر همیشه وجود یک مشکل عمده و لاینحل نیست، بلکه در اکثر موارد برای جلوگیری از بروز اختلاف، انتخاب‌های غلط و پیدا کردن راه حل صحیح برای مشکلات است.

 

در ایران اما حضور در جلسات مشاوره پیش و پس از ازدواج هنوز انقدر جا نیفتاده است. متأسفانه این باور غلط که هرکس پیش روانشناس می‌رود حتماً بیمار است و مشکل روانی دارد به شدت در جامعه پر رنگ است. با تبلیغات زیاد و پیشرفت برنامه‌های روان‌درمانی و مشاوره‌های خانواده به تازگی می‌بینیم که افراد برای جلوگیری از بروز اشتباه در ازدواج و انتخاب فرد نامناسب قبل از شروع زندگی به مشاوره می‌روند. گاهی هم افراد بعد از ازدواج به مشاور نیاز پیدا می‌کنند و به این جلسات می‌روند.

 

مشاوره، یک جریان یادگیری است که از طریق رابطه بین دو نفر صورت می‌گیرد

در هر حال شرکت در جلسات رون درمانی و مشاوره به خصوص برای مواردی مثل ازدواج نه تنها عیب نیست بلکه نشان دهنده درک بالای زوجین است. اگر شما هم اعتقاد دارید هرگز هیچ کس نیاز به مشاوره ندارد با خواندن این گزارش شاید نظرتان عوض شد.

 

روان‌درمانی چیست؟

روان‌درمانی یا درمان روان‌شناختی، روشی است که توسط درمانگری آموزش دیده به شکل حرفه‌ای، در رابطه با مشکلات و اختلالات روانی انجام گیرد. روان‌درمانی کاربرد آگاهانه و عمدی روش‌های بالینی است و هدف آن کمک به افراد است تا رفتارها، شناخت‌ها، هیجان‌ها و یا سایر ویژگی‌های شخصی خود را در جهت مطلوب تغییر دهند.

 

ولبرگ روان‌درمانی را نوعی درمان تعریف می‌کند که هدف آن، معالجه مشکلاتی است که ماهیت عاطفی دارند. در این درمان، شخصی تربیت یافته، آگاهانه ارتباطی حرفه‌ای با بیمار برقرار می‌کند. هدف از ایجاد چنین ارتباطی برطرف ساختن، تعدیل کردن، یا کند ساختن نشانه‌ها و الگوهای آشفته رفتار، و کمک به رشد و نمو مثبت و تعالی بخشیدن به شخصیت بیمار است.

 

مراجعه به روان درمانگر معمولاً شامل مسائل متعددی می‌شود مثلاً اختلالاتی مانند افسردگی، وسواس، اضطراب‌های قطعی مثل اضطراب امتحان، انواع ترس و فوبیا، احساس غم و اندوه شدید، کنترل خشم و امثال این‌ها از جمله مشکلاتی است که نیاز به روان‌درمانی دارد.

 

این روزها روش‌های درمانی زیادی در روان‌درمانی استفاده می‌شود. انواع درمان‌هایی که متداول تراست، عبارت‌اند از:

 

مراجعه به روان درمانگر معمولاً شامل مسائل متعددی می‌شود

رفتاردرمانی شناختی: درمانگر به شناختن نگرش غير واقعی تان نسبت به خود، دنيا و آينده کمک می‌کند. شما الگوهای رفتاری و فکری جديدی پيدا خواهيد کرد که شما را به سوی زندگي سالم‌تر هدایت می‌کند.

 

درمان متمرکز بر درمان‌جو (روان‌درمانی بی رهنمود): درمانگر به حرف‌های شما گوش می‌دهد و به شما در فهميدن بهتراحساسات کمک می‌کند.

 

روانکاوی: در این روش درمانگر هدفش کشف تجارب و احساسات نيمه آگاه و عميق مربوط به دوران کودکی شما است. زمان روانکاوی شما باید درمانگرتان را هر هفته چهار بار يا بيشتر ملاقات کنيد.

 

روان‌درمانی پويشی: در اين روش درمانگر بدون استفاده از روانکاوی رسمی، احساسات ناخودآگاه شما را به آگاهی آورده و آن را تعبير و تفسير می‌کند. اين نوع درمان، اغلب متضمن اين است که هر چه به ذهنتان می‌آید، بگوييد. (تداعی آزاد)

 

روان‌درمانی ممکن است جلسات محدودی وقت بگيرد

پسيکودرام (نقش گذاری روانی): از اين نوع درمان براي بيان احساسات پنهان استفاده می‌شود. از شما خواسته می‌شود در نقش افراد مختلفی که در زندگی تان وجود دارند، بازی کنيد و خود را به جای آنها قرار دهید. اين روش هم می‌تواند به صورت گروهی انجام شود و هم به صورت دو نفره.

 

روان‌درمانی ممکن است جلسات محدودی وقت بگيرد و يا سال‌های زيادی طول بکشد. اين مسئله بستگی به وسعت مشکلات شما دارد. شما بايد به طورجدی در مورد این‌که چه مدت تحت درمان باشيد، تصميم بگيريد. شما (نه درمانگر) تصميماتی که می‌گیرید، روی زندگی‌تان تأثير مهمی دارد.

 

مشاوره چیست؟

راجرز و پاترسون و بسیاری از مشاوران و روان‌درمانگران معتقدند که بین مشاوره و روان‌درمانی، اختلافی وجود ندارد و این دو اصطلاح را می‌توان به جای یکدیگر به کار برد؛ اما مشاوره و روان‌درمانی از نظر آمادگی‌ها و برنامه‌ریزی‌های مقدماتی با هم تفاوت دارند. این تفاوت‌ها به لحاظ هدف، نوع مراجع، روش و مکان کاربرد این دو شیوه بررسی می‌شود.

 

بین مشاوره و روان‌درمانی، اختلافی وجود ندارد

گاستاد، مشاوره را چنین تعریف می‌کند:

«مشاوره، یک جریان یادگیری است که از طریق رابطه بین دو نفر صورت می‌گیرد. در این رابطه، مشاور با داشتن مهارت‌ها و صلاحیت‌های علمی و حرفه‌ای، می‌کوشد تا با روش‌های منطبق بر نیازمندی‌های مراجع، او را یاری کند تا خود را بیشتر بشناسد و بینشی را که به این طریق درباره خویشتن کسب می‌کند، در زمینه هدف‌های معین که آنها را به صورت واقع‌بینانه‌ای درک کرده، به طور مؤثری مورد استفاده قرار دهد و در نتیجه، به فردی خلاق‌تر و شادمان‌تر در جامعه خود تبدیل شود.»

 

مثلاً زمانی که شما می‌خواهید فرزندتان را با کمترین درصد اشتباهات پرورش دهید و پیچ و خم های رفتار و هیجان‌هایش را بشناسید نیاز به مشاوره دارید. یا در آستانه ازدواج قرار دارید و می‌خواهید از درست بودن تصمیمتان با خبر شوید، روان‌درمانی مناسب شما نیست. در این موارد و اتفاقاتی مشابه آن شما باید به مشاور مراجعه کنید.

 

هدف مشاوره، در اصل عرضه یا پیشنهاد کمک به مراجع است‌، به این ترتیب او در به کار بردن آن، آزاد و مختار است. در رابطه مشاور و مراجع هیچ اجباری در کار نیست؛ چون در این صورت این عمل، تحمیل عقاید مشاور است، نه مشاوره. مشاوره رابطه‌ای مختارانه بین مشاور و مراجع است که هدف آن، ارائه و پیشنهاد کمک به مراجع است. نکته مهم در مشاوره، برقرار شدن تماس‌های مکرر بین مراجع و مشاور است، زیرا غالباً به صرف گرفتن اطلاعات یا انجام یک مصاحبه، مشکلات در یک جلسه حل نمی‌شود، بلکه به علت پیچیدگی موجود انسانی، اکثر اوقات جلسات مشاوره متعدد لازم است.

 

ممکن است شما با مطالعه یک کتاب، احساس کنید رنج‌هایتان کاهش یافته، ولی چون در این عمل، تماس مستقیم شخص با شخص وجود ندارد، این کار نمی‌تواند، مشاوره باشد؛ به عبارت دیگر، دریافت اطلاعات یا تسکین روحی از راه مطالعه کتاب، مشاوره نیست.

 

تفاوت‌های مشاوره و روان‌درمانی

برای اینکه بدانیم در چه مواردی باید به مشاور یا روان‌درمانگر مراجعه کنیم ابتدا باید تفاوت آنها را بشناسیم.

 

هدف مشاوره، پیش‌گیری است ولی هدف روان‌درمانی، معالجه است. این مهم‌ترین اختلاف آن‌هاست. شما هرگز برای اتفاقی که افتاده نباید به مشاور مراجعه کنید بلکه باید قبل از اینکه مشکل رخ دهد پیش مشاور بروید و تا حد امکان جلوی اتفاقات را بگیرید. مشاوره به موارد عادی و ساده زندگی می‌پردازد، ولی روان‌درمانی به موارد بیماری روانی، مرضی، درگیری‌ها و ناسازگاری‌های شخصیتی عمیق توجه دارد.

 

خدمات مشاوره بیشتر در مدارس و سازمان‌های تربیتی و اجتماعی انجام می‌شود؛ در حالی که معمولاً سروکار روان‌درمانی با امور روانی است و این کار در بیمارستان‌ها انجام می‌گیرد. تعداد جلسات و زمان صرف شده در مشاوره معمولاً کمتر از روان‌درمانی است. در مشاوره، اموری مورد بررسی قرار می‌گیرد که فرد آگاهی کامل به آنها دارد در حالی که در روان‌درمانی، به وجدان ناخودآگاه مراجع توجه می‌شود.

 

بهترین مشاور

هدف مشاوره، پیش‌گیری است ولی هدف روان‌درمانی، معالجه است

 

مشاوره بیشتر از روان‌درمانی، به امر شناخت در مراجع می‌پردازد

در مشاوره، به مراجع از جهات خودشناسی و رشد در زمینه‌های استقلال، تصمیم‌گیری، خودیاری در رفع مشکلات و نظایر آنها کمک می‌شود، در حالی که حوزهٔ فعالیت روان‌درمانی، مسائل مربوط به تضاد درونی فرد است. کار مشاوره در اصل کمک‌های مربوط به خلاقیت است و کار روان‌درمانگر درمان بیماری‌های روانی است.

 

در روان‌درمانی، در ارزیابی و تشخیص، غالباً از مصاحبه بالینی استفاده می‌شود و گرفتن تست و وسایل روان‌سنجی مورد نیاز این رشته است اما در مشاوره نیازی به این مسائل نیست. مشاور و مراجع فقط با هم صحبت می‌کنند و در طی چندین جلسه در مورد مشکلات فرد به نتیجه می‌رسند.

 

مشاوره بیشتر از روان‌درمانی، به امر شناخت در مراجع می‌پردازد ولی در روان‌درمانی، مسائل عاطفی حاد کمتر بررسی می‌شود. روان‌درمانی در پی دستیابی به هدف‌های بازسازی و مشاوره در پی دست یافتن به هدف‌های بازپروری است.

 

اختلاف نظر

در این بین عده‌ای هستند که معتقدند روان‌درمانی و مشاوره هیچ فرقی با هم ندارند. آنها برای این ادعای خود چند دلیل هم می‌آورند.

 

چند نفر مشاور در حل مشکل به یک مراجع کمک می‌کنند

مثلاً اینکه می‌گویند جدا کردن رفتارها و حالت‌های عادی و غیرعادی، با این‌که به ظاهر آسان است ولی در عمل بسیار دشوار است. طبیعی و غیرطبیعی، در امتداد یک خط مستقیم قرار دارند اینکه بتوان مشخص کرد نقطه‌ای که حد فاصل این دو وضعیت را تعیین می‌کند کجاست کار ساده‌ای نیست. فروید معتقد است آنچه که در مورد افراد غیرعادی صادق است در مورد افراد عادی نیز مصداق دارد.

 

در مورد محل انجام مشاوره و روان‌درمانی، معتقدند که روان‌درمانگر در بیمارستان، کلینیک و هرجای دیگر که کار کند، در اصل همان خدمات مشاور را انجام می‌دهد چون مشاور علاوه بر راهنمایی تحصیلی و حرفه‌ای، به روان‌درمانی هم می‌پردازد.

 

از طرف دیگر، در بعضی بیمارستان‌ها، مشاور به انجام مشاوره و در بسیاری از مدارس، روان‌شناس بالینی به عرضه خدمات روان‌درمانی اشتغال دارند. بنابراین هر دو درعین‌حال هردو کار را انجام می‌دهند پس فرقی با هم ندارند. این گروه بر این باورند که چون در مشاوره، روان‌درمانی هم وجود دارد، پس ضرورتی ندارد که بین آنها اختلافی قائل شویم.

 

از نظر میزان توجه وجدان خودآگاه یا ناخودآگاه مراجع، یا تعداد جلسات و زمان صرف شده، یا جنبه‌های مربوط به پیشگیری و درمان، هیچ تفاوتی بین این دو روش وجود ندارد. در ضمن معتقدند در هر دو نوع درمان رشد مراجع موردنظر است و هم مشاوره هم روان‌درمانی، خدمات مشترکی را ارائه می‌کنند. راجرز خودش را روان‌درمانگر و مشاور می‌داند و بین این دو رشته، تفاوتی قائل نیست.

 

اختلاف‌هایی در روش، استفاده از وسایل متفاوت، یا در نظر گرفتن هدف‌های به ظاهر مختلف، یا متفاوت بودن نوع مسائل مورد بررسی و نظایر آنها وجود دارد که می‌توان آنها را به طور کلی برای متفاوت بودن مشاوره از روان‌درمانی، عنوان کرد، ولی در هیچ یک از این موارد، مرزهای مشخصی برای تمایز قائل شدن بین این دو رشته وجود ندارد و درواقع، هر دو در زمینه‌های مختلف دارای وجوه مشترک هستند.

 

مشاوره فردی و گروهی

مشاوره انواع گوناگونی دارد و از دیدگاه‌های مختلف مشاوره به انواع متفاوتی تقسیم می‌شود.

 

مشاوره تحصیلی، مشاوره شغلی، مشاوره شخصی، مشاورهٔ خانواده و ازدواج، مشاوره اجتماعی و مشاوره‌های تخصصی نظیر مشاوره حقوقی و پزشکی. این زیر مجموعه از نظر موضوعی مشاوره را تقسیم‌بندی می‌کند ولی در تقسیم بندی از نوعی دیگر، تعداد مطرح می‌شود؛ چنانچه هم مشاور و هم مراجع یک نفر باشد، مشاوره فردی است و در صورتی که تعداد بیش از یک نفر باشد مشاوره گروهی است.

 

چند نفر مراجع به وسیله یک نفر مورد مشاوره قرار می‌گیرند

مشاوره فردی از نظر روش اجرا به سه نوع مستقیم، غیر مستقیم و انتخابی تقسیم می‌شود. مشاورهٔ گروهی هم از نظر تعداد مشاور و مراجع سه حالت دارد:

 

یک مشاور و چند مراجع: در این نوع مشاوره، چند نفر مراجع که دارای مشکل یا علایق مشابهی هستند، به وسیله یک نفر مورد مشاوره قرار می‌گیرند.

 

چند مشاور و یک مراجع: در این حالت، چند نفر مشاور در حل مشکل به یک مراجع کمک می‌کنند. این نوع مشاوره بیشتر در کارهای اداری، اجتماعی و سیاسی مورد استفاده واقع می‌شود. مشاوره‌های مدیران شرکت‌ها یا رئیس‌جمهورها در امور مهم کاری از این نوع هستند.

 

چند مشاور و چند مراجع: این نوع مشاوره، کمتر کاربرد دارد ولی در موارد مشکلات حاد اتفاق می‌افتد. نمونه‌ای از این نوع مشاوره، وضعیتی است که پدر، مادر و تعدادی از اعضای خانواده، در مقابل ناسازگاری کودکشان، از شورایی از متخصصان روانی و تعلیم و تربیت کمک می‌گیرند و خواستار نظر جمعی آنان می‌شوند. این گروه، با یکدیگر به مشاوره می‌نشینند تا در جهت سازگاری کودک، به اعضای خانواده کمک کنند.

 

منبع: سلامت نیوز

 


برچسب ها: مشاور , مشاوره , مراجعه به مشاور , نیاز به مشاوره , جلسات مشاوره ,
(0 نظر)
(23 بازدید)
نوشته شده توسط mohammad ahmadi

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 3:53 ب.ظ

از مسائل مهم تعلیم و تربیت و از مشکلات آن، مسأله دزدی کودکان است.این امر برای بسیاری از خانواده‌ها و مدرسه‌ها مسأله‌ساز و بحث‌انگیز است و توجه نهادهای تربیتی گوناگون و نیز دستگاه قضایی هر جامعه‌ای را به خود جلب کرده است.

ما در مواردی کودکانی را می‌بینیم که خوردنی‌ها یا اسباب‌بازی و وسایل دیگری را که از آن خودشان نیست، به خانه می‌آورند و آن را در گوشه‌ای مخفی می‌کنند. این امر در بین کودکان خردسال شایع است و درسنین تا 8 سالگی تقریبا به اوج خود می‌رسد. مسأله مهم در امر دزدی کودکان مسأله ناراحتی والدین در دزدی فرزندان آن‌ها است.

آن‌ها از این‌که می‌بینند با همه صداقت و درستی صاحب فرزندی شده‌اند که از دوران خرسالی دزد درآمده، بسیار نگرانند و نزد این و آن احساس شرمندگی می‌کنند. در اینجا باید به والدین محترم تذکر دهیم که اگر فرزندشان در سن تمییز نباشد و دزدی کند مسأله چندان مهمی نیست. با مراقبت‌ها و هشدارهایی که خواهید داد و با به کار بردن ضوابط و فنونی بسادگی می‌توانید آنها را اصلاح کنید. نگرانی به هنگامی است که فرزند شما به سن تمیز رسیده و زشتی و قبح عمل را می‌شناسد، ولی متأسفانه به علت عادت کردن به آن عمل زشت و آگاهانه تن به سرقت می‌دهد. در چنین مواردی باید موضعی در پیش گرفت و برای اصلاح آن باید نگران بود.

منشأ دزدی چیست؟
منشأ دزدی در کودکان وبزرگسالان یکی نیست. برای هر گروه از آنها انگیزه‌ها و موجبات و علل گوناگونی دارد. ولی آنچه از نظر کلی می‌توان در این زمینه ذکر کرد، توجه به اصل لذتجویی در تملک و تصاحب آن چیزی است که مورد علاقه فرد است و از راه‌های ساده و ممکن از نظر او بدست نمی‌آید. منشأ آن از دید دیگر، می‌تواند محرومیت باشد. حتی محرومیتی ساده از غذا، بستنی و شکلاتی می‌تواند او را به دزدی وادارد. به خصوص محرومیت‌های دوران کودکی و عدم احساس ارضا و اشباع در این امر نقشی اساسی دارد.

علل دزدی
الف- نیازهای مادی: محرومیت‌ها و نداشتن‌ها.
ب- علل عاطفی: محرومیت از محبت و نوازش که موجب اضطراب می‌شود و دزدی طفل سبب سکون او می‌شود.

عدم احساس تأمین امنیت برای خشونتی که درباره‌اش اعمال می‌شود.
انتقام از والدین یا دیگران به هر علتی که باشد.

ج- علل روانی: بسیاری از دزدی‌ها دارای جنبه روانی هستند. دیدن جنس مورد علاقه کودک و عدم دسترسی به آن محرکی می‌شود برای دزدی او.

تقلید از الگوها و نمونه‌هایی که از طریق رسانه‌ها دیده یا شنیده است.
رفع اضطراب روانی
نوعی اعتراض و نشان دادن عصیان و طغیان خود و توانایی خویش.
رغبت روانی به داشتن اشیاء پر زرق و برق که دزدی بنظر او بهترین و تنها راه است و...

با دزدی کودکان چه باید بکنیم؟
بهترین برخورد با چنین مسأله‌ای، برداشتن گام‌هایی حساب شده برای آموزش صداقت و درستکاری و تصحیح این رفتار ناشایست است . شما نباید در برابر این مسأله بیش از حد لازم عکس‌العمل نشان دهید، همان طور که نباید ازکنار آن به سادگی بگذرید.

به کودکان اصل مالکیت را بیاموزید.
معنی خریدن را برای کودک توضیح دهید. به کودک بفهمانید برای داشتن هر چیزی باید پول پرداخت کنند.
مفهوم مالکیت را به کودک آموزش دهید. به کودک یاد بدهید که چیزهایی را که مال اوست از چیزهایی که به او تعلق ندارد، تشخیص دهد.
درباره اعمال کودک با او بحث کنید. اگر بچه کوچکی چیزی را که مال او نیست، برداشت، با او صحبت کنید و به او بگویید: اگر کسی چیزی را که مال توست بدون اجازه بردارد، چه احساسی خواهی داشت؟ از او بخواهید چیزی را که برداشته است، به صاحبش برگرداند؛ ولی از آنجا که عذرخواهی برای کودکان کار مشکلی است، او را مجبور نکنید بار اول عذرخواهی کند، ولی به او بگویید دفعه بعد باید بگوید معذرت می‌خواهم. به او آموزش دهید وقتی شیئی را می‌بیند و می‌خواهد آن را داشته باشد، اول از شما یا هر کس دیگر سئوال کند که آیا می‌تواند آن را بردارد یا نه!


عذر خواهی را به کودک یاد بدهید. این کار برای کودکان سخت است اما این کار را با تمرین انجام دهید. مثلا با کودک خود، نمایش کوتاهی اجرا کنید و در آن از کودک عذرخواهی استفاده کنید.
به کودک یاد بدهید در برابر وسوسه‌ها مقاومت کند. همه بچه‌ها باید یاد بگیرند وقتی وسوسه می‌شوند تا هر چیزی را که می‌خواهند داشته باشند یا آن را بردارند، بتوانند خود را کنترل کنند.


نام کاری را که کودک انجام می‌دهد به او بگویید. وقتی کودک چیزی را که به او تعلق ندارد ازجایی برمی‌دارد، به سرعت با او برخورد کنید؛ یعنی به محض اینکه توانستید در یک موقعیت مناسب با او صحبت کنید. به کودک بگویید باید آن شیء را به صاحبش برگرداند. باید به بچه بزرگتر که می‌تواند تفاوت بین خریدن را با برداشتن شیئی که مال او نیست، تشخیص دهد، بگویید که این کار دزدی است! از او نپرسید که آیا چیزی را که در جیبش پیدا کرده‌اید، او برداشته یا نه. از او نپرسید چرا؟ ولی با لحن جدی و خونسرد به اوبگویید: تو این را دزدیده‌ای! و این حرف را به محض آنکه از قضیه آگاه شدید، بگویید. به کودک القا نکنید که «بچه بدی است» باید به کودک فهمانده شود که «کارش» ناپسند بوده است.


پیآمدهای منفی را به کار گیرید. جیغ و داد و موعظه‌های طولانی برای این رفتار برخوردهای صحیحی نیست؛ برای کودکان پیآمدهای واقعی لازم است تا یاد بگیرند دزدی، خلافی بسیار جدی است. کودکان باید یاد بگیرند که جبران کنند.
به کودک، در مقابل رفتار درستش پاداش دهید.
بر کارهای کودک نظارت داشته باشید.
سعی کنید کودک را در مقابل جمع تنبیه نکنید و به شخصیت او در مقابل دیگران توهین نکنید.
منبع:سلامت نیوز


برچسب ها: روانشناسی , روانشناسی کودک , دزدی کودکان , درمان دزدی کودک , علت دزدی کودک , ,
(0 نظر)
(23 بازدید)
نوشته شده توسط mohammad ahmadi
  بازدید کل: 4236   بازدید امروز: 10   بازدید یک ماه اخیر: 83