صفحه نخست
پیوندهای روزانه

سه شنبه 14 شهریور 1396 ساعت 9:47 ق.ظ

کار امروز را به فردا میفکن. یا بیفکن؟!


انجام ندادن کارها اغلب ناشی از اضطراب، ترس از شکست یا کمال گرایی منفی است‎

 

از هر 5 نفر فرد بالغ، یک نفر به طور حرفه ای کارهای هر روزش را به فردا می افکند! اما این موضوع لزوما به معنای تنبلی آن شخص نیست. «ناکنش»، یا انجام ندادن کارها اغلب ناشی از اضطراب، ترس از شکست یا کمال گرایی منفی است.

 

تکنیک هایی برای مبارزه با به تعویق انداختن کارها برای اینکه به دلیل انجام ندادن کارهایتان دچار استرس نشوید، این راه حل های ساده اما علمی را بیازمایید:

 

خودتان را بشناسید

 

چگونه:

بدانید که به تعویق انداختن کارهایتان چه تاثیری بر زندگی شما می گذارد.

 

چرا:

چون داشتن نگرشی درست مانع از این می شود که احساس کمبود داشته باشید.

چون به شما کمک می کند تا دلایل به تعویق انداختن کارهایتان را بدانید.

 

مدیریت موثر زمان را تمرین کنید

 

چگونه:

زمان تکمیل کارهایتان را تخمین بزنید.

صحت تخمین های خود را بررسی کنید.

 

چرا:

چون با برتامه ریزی موثر می توانید الگوی کاری خود را ساده سازی کنید.

چون این کار باعث افزایش کیفیت کار و دوری از استرس می شود.

 

دیدگاهتان را تغییر دهید

 

چگونه:

به این فکر کنید که چرا به کاری که باید انجام دهید، علاقه مند شده اید. به این فکر کنید که به چه چیزهایی علاقه دارید.

 

چرا:

چون شناخت اهداف شخصی باعث افزایش تعهد می شود.

چون ارزیابی مجدد کارها ترس شما را از آنها کاهش می دهد.

 

به وظایفتان متعهد باشید

 

چگونه:

کارهایی را که از انجام دادنشان مطمئن هستید فهرست وار بنویسید.

به خودتان قول بدهید که همه آنها در زمان معینی انجام می شوند.

 

چرا:

چون این کار باعث می شود مجددا به توانایی هایتان ایمان بیاورید.

چون متعهد می شوید به قولی که به خودتان داده اید، عمل کنید.

 

در محیطی مناسب کار کنید

 

چگونه:

محل کار و افرادی را که با آنها کار می کنید هوشمندانه انتخاب کنید.

در محیطی که پر از عوامل حواس پرتی، مانند تلویزیون، است، درس نخوانید.

 

چرا:

چون اینگونه می توانید روی کارتان متمرکز شوید.

چون هرگونه مانع مطالعه از سر راهتان کنار می رود.

 

علت به تعويق انداختن کارها

کارهایی را که از انجام دادنشان مطمئن هستید فهرست وار بنویسید‎

 

واقع گرا باشید

 

چگونه:

اهداف منطقی ای برای ارزیابی دستاوردهایتان داشته باشید.

صبور باشید، هیچ چیز یک شبه تغییر نمی کند.

 

چرا:

چون دیگر به خاطر توقعات نامتناسب خودخوری نخواهیدکرد.

چون اهداف غیرواقع گرایانه باعث به تعویق انداختن کارها می شوند. چرا می خواهید کارهای غیرممکن انجام دهید؟!

 

به شکل مثبتی با خود حرف بزنید

 

چگونه:

ببینید وقتی کارهایتان را عقب می اندازید، چگونه با خود حرف می زنید.

حرف های منفی را با کلمات مثبت جایگزین کنید.

 

چرا:

چون از به وجود آمدن افکار منفی، حتی قبل از شروع به کار، جلوگیری می کنید.

چون مثبت گرایی شما را به تلاش در راستای اهدافتان تشویق می کند.

 

برنامه تان را سبک تر کنید

 

چگونه:

برنامه انعطاف پذیری ترتیب دهید که فقط شامل کارهای مهم روزمره تان شود.

 

چرا:

چون اگر برنامه تان خیلی سفت و سخت باشد، احساس کلافگی خواهیدکرد.

چون پس از انجام کارهای ثبت شده در برنامه، احساس شادی بیشتری خواهیدداشت.

 

در ازای پیشرفت کارهایتان به خودتان پاداش دهید

 

چگونه:

سیستم پاداشی ترتیب دهید تا پس از انجام موفقیت آمیز هر کار، از پاداش آن لذت ببرید.

اگر کارها را به تعویق انداختید، باید خودتان را به نحوی تنبیه کنید.

 

چرا:

چون این کار تلاش و پیشرفتتان را به شکلی مثبت تحسین می کند.

چون انگیزه کافی برای انجام کارها را به شما می دهد.

 

یاد بگیرید که خودتان را ببخشید

 

چگونه:

اگر لغزشی داشتید، به خودتان سخت نگیرید.

بدانید که هیچ راه حل یک شبه ای وجود ندارد.

 

چرا:

به تعویق انداختن کارها اغلب در ذهن انسان ریشه می کند و رفع این مشکل نیازمند زمان است.

بخشش می تواند به بهبود نتایج آینده بینجامد.

 

منبع: مجله پنجره خلاقیت

 


برچسب ها: روانشناسی , مدیریت , مدیریت زمان , تعویق کار , اضطراب ,
(0 نظر)
(2 بازدید)
نوشته شده توسط mohammad ahmadi

دوشنبه 6 شهریور 1396 ساعت 9:45 ق.ظ


نقش پدر در تربيت فرزند

پدران نيز مانند مادران بايد در تربيت فرزندانشان سهيم باشند

 

پدران نيز مانند مادران بايد در تربيت فرزندانشان سهيم باشند. اگر به گذشته كودكان بدرفتار برگرديم، متوجه مي‌شويم كه پدر نقش پر رنگي در تربيت فرزند خود نداشته است. حال به اين توصيه‌ها توجه كنيد:

1- تربيت را از همان ابتداي دوران كودكي شروع كنيد.
هر روز اوقاتي را اختصاص دهيد كه با فرزندتان تنها بوده و با او ارتباطي تنگاتنگ برقرار كنيد. يقينا در اين شرايط مي‌توانيد بخشي از تربيت او را نيز به عهده بگيريد.

2- تربيت را به صورت ريشه‌اي آغاز كنيد.
اغلب مرداني كه در شغل خود موفق هستند، كارشان را از همان ابتدا به صورت ريشه‌اي آغاز كرده‌اند. پدر بودن نيز نياز به همين كار دارد. ممكن است شما بپرسيد: ”تعويض پوشك كودك چه ارتباطي به تعليم و تربيت دارد؟“ انجام كارهاي مربوط به كودك از قبيل تعويض پوشك، حمام كردن او، لباس پوشيدن و بازي با او، همگي اين فرصت را براي شما فراهم مي‌آورد كه بتوانيد چيزهاي جالب و تازه‌اي در مورد فرزندتان كشف كنيد و او را به راحتي درك كنيد.

 

در اين‌جا به اين مساله‌اي رياضي توجه كنيد. در دو تا سه سال نخست، پوشك كودك بايد حدود 5000 بار تعويض شود. اگر شما تنها بيست درصد اين كار را انجام دهيد، شانس ارتباط با كودكتان را به طور قابل ملاحظه‌اي افزايش داده‌ايد. ممكن است پدران در وهله اول ادعا كنند كه تعويض پوشك كودك آن‌قدرها هم مهم نيست ولي بعدا متوجه خواهند شد كه همين عمل پايه‌هاي ارتباطي آنان با فرزندانشان را خواهد ساخت. من به شخصه سعي كردم به صورت ريشه‌اي با كودكم ارتباط برقرار كنم، توجه او را به خود جلب كنم و ناخودآگاه اين پيام را به او منتقل كنم كه من نيز به عنوان پدر خانواده در تربيت و پرورش فرزندم نقش دارم.

توصيه‌اي براي پدران
پدران عزيز، در اين‌جا براي شما توصيه‌اي دارم كه با پيروي از آن بتوانيد با همسر و فرزندان خود ارتباطي خوب و صميمي داشته باشيد. به عنوان مثال هنگامي كه بچه‌ها بعد از شام مشغول ديدن تلويزيون هستند، پيش آنان بنشينيد و به آن‌ها پيشنهادي دهيد: ”مامان نياز به استراحت داره، بهتره بيرون بره و پياده‌روي كنه. چطوره همه پاشيم و آشپزخانه را تميز كنيم؟ اگر همه با هم همكاري كنيم، خيلي سريع كارها تمام مي‌شه و مامان هم خوشحال مي‌شه.“ اين عمل به نفع همه شماست. با ديدن آشپزخانه تميز، همسرتان خوشحال مي‌شود و شما به همراه فرزندتان توانسته‌ايد اوقات خوبي را در كنار يكديگر سپري كنيد و غيرمستقيم درس مهمي را به آن‌ها بدهيد: همكاري در منزل امري واجب و ضروري است.

3- اعتماد او را به خود جلب كنيد.
در طي مشاوراتي كه داشتم، متوجه شدم پدران در مورد تربيت فرزندشان بيشتر از مادران با مشكل مواجه هستند. يك روز كه داشتم براي عده زيادي از پدران در مورد تعليم و تربيت صحبت مي‌كردم، از آن‌ها سوالي پرسيدم: ”مهم‌ترين چيزي كه دوست داريد، امروز ياد بگيريد چيست؟“ اغلب آن‌ها پاسخ دادند كه مي‌خواهند در منزل شخصيتي قدرتمند و با نفوذ داشته باشند و فرزندان به آن‌ها احترام بگذارند و از آن‌ها اطاعت كنند. من كاملا با اين عقايد موافقم. پدر بايد شخصيتي قدرتمند داشته باشد، ولي تنها به اين دليل نمي‌توانيد او را مجبور كنيد به شما احترام بگذارد.

 

برخي از پدران اين طور ادعا مي‌كنند كه كودك بايد از من حرف‌شنوي داشته باشد، زيرا من پدر هستم و او تنها يك بچه، پس بايد هر چي مي‌گويم گوش كند. خير، قضيه به همين راحتي نيست. كودك به صحبت‌هاي افرادي گوش مي‌كند كه به آن‌ها اعتماد كافي داشته باشد. تصور نكنيد او تنها به اين دليل كه شما پدر هستيد، به شما اعتماد مي‌كند. اين حس را بايد در او به وجود آوريد. هنگامي شما مي‌توانيد ادعا كنيد، قدرتمنديد كه كودك با تمام وجود به شما احترام بگذارد و به حرف‌هاي شما گوش كند، نه فقط به اين دليل كه او مجبور به چنين كاري است.

 

مطمئن باشيد اطاعتي كه از روي ترس و وحشت باشد، با عدم حضور والدين از بين مي‌رود. حرف‌شنوي و احترام واقعي نه تنها به صورت مقطعي نيست بلكه به صورت هميشگي خواهد بود. شما براي كدام يك از اين افراد با دل و جان كار مي‌كنيد، براي كارفرمايي كه مي‌ترسيد و يا شخصي كه كاملا به او اعتماد داريد؟ من شخصا اين تجربه را در طي كار با كودكان بسياري فرا گرفتم. پيش از آن‌كه از فرزندانم بخواهم به من احترام بگذارند، بايد اعتماد آن‌ها را به خود جلب كنم، با آن‌ها ارتباط داشته باشم، پاسخگوي نيازهاي آن‌ها باشم و در موفقيتشان سهيم باشم. تنها با اين‌گونه شخصيت است كه پدران مي‌توانند اعتماد فرزندان خود را جلب كنند.

 

ارتباط پدر با كودك

پدران در مورد تربيت فرزندشان بيشتر از مادران با مشكل مواجه هستند

 

4- در منزل براي او محدوديت‌هايي بگذاريد.
از 9 ماهگي تا دو سالگي، كودك از لحاظ ذهني به گونه‌اي است كه رفتارهاي آني و نسنجيده‌ بسياري از قبيل كشيدن سيم برق از پريز، به دنبال توپ دويدن و به خيابان رفتن، از كابينت بالا رفتن و ... را انجام مي‌دهد. البته تمام اين اعمال براي نوپايان عادي و طبيعي هستند. در اين‌جا وظيفه پدر اين است كه در منزل نظم و ترتيب خاصي را ايجاد كند و با گذاشتن چارچوبي مناسب، رفتارهاي نابجاي كودكش را كنترل كند. فرزندان همواره به چنين محدوديت‌هايي كه پدر قدرتمند و قابل اعتمادشان براي آن‌ها مي‌گذارد، نيازمندند. هنگامي كه شما در منزل محدوديت‌هايي را مي‌گذاريد، كودك احساس امنيت بيشتري مي‌كند، زيرا با اين عمل، سير انرژي او را به سمت درستي هدايت كرده‌ايد. همواره به خاطر داشته باشيد كه تعليم و تربيت واقعي از منزل و خانواده آغاز مي‌شود.

5- به كودك پيام مثبت بدهيد.
كانديس از همان روز تولد جزو نوزاداني بود كه مرتب گريه و زاري مي‌كرد و به سختي مي‌شد او را آرام كرد، خواب او اصلا تنظيم نبود و خلاصه بسيار ناآرام بود. والدين هر كاري از دستشان برمي‌آمد، انجام مي‌دادند ولي او همچنان آشفته و پريشان بود. اين طرز رفتار، ‌بر روي زندگي مشترك والدينش اثر گذاشته بود و آن‌ها نيز مرتب با هم دعوا و مجادله مي‌كردند. مارك، پدر خانواده اين طور ادعا مي‌كرد: ”كانديس“، اصلا بچه مورد علاقه من نيست. و او را يك بچه ناآرام و نق‌نقو خطاب مي‌كرد. او هرگز سعي نمي‌كرد با او صحبت كند،‌ او را ببوسد و يا حداقل به صورت مثبت با او ارتباط برقرار كند. تمام مدت با او به صورت منفي برخورد مي‌كرد. هرگز به او لبخند نمي‌زد و يا حتي كاري نمي‌كرد كه او را بخنداند. اگر هم مي‌خواست با او حرف بزند، تنها مي‌گفت: ”بس است، ديگر حرف نزن.“ بنابراين، كانديس دو ساله، بسيار بدرفتار بود و حتي مادر هم نمي‌توانست با او به طور شايسته‌اي ارتباط برقرار كند.

با مارك جلسه مشاوره خانوادگي گذاشتم و به او توضيح دادم كه اين‌گونه بچه‌ها بسيار حساس هستند و به مراقبت‌هاي ويژه‌اي نياز دارند. متاسفانه پدر، رفتار كانديس را منفي تلقي كرده بود و همين موضوع ارتباط آنان را خدشه‌دار كرده بود. بنابراين اين طرز فكر مارك باعث شده بود كه رفتار نامناسب دخترش را تشديد كند. پيشنهادي به او دادم و گفتم طي دو هفته آينده، سعي كند با او مثبت برخورد كند. مارك در ابتدا دودل بود ولي بعد پيشنهاد مرا پذيرفت.

 

بعد از مدتي نامه‌اي از همسرش دريافت كردم كه اين طور نوشته بود: ”تلاش‌هاي شوهرم در ابتدا بسيار مصنوعي به نظر مي‌آمد و براي او كمي سخت بود، بتواند رفتار خود را به سرعت تغيير دهد. ولي باور كنيد با همين تغيير رفتار اوليه، كانديس متوجه شد و پاسخ مثبت داد. باور كنيد تمام اين تغييرات تقريبا يك شبه اتفاق افتاد و كانديس ناراحت و عصبي و ناآرام، به يك كودك شاد و سالم و بامزه تبديل شد. در طي يك ماه تقريبا سه پوند افزايش وزن پيدا كرد. او اكنون بسيار شاد و سرحال است. شوهرم نيز كاملا به او علاقه‌مند شده و با او ارتباط برقرار مي‌كند. البته اقرار مي‌كنم كه شوهرم هنوز تصور مي‌كند سرسختي او اشتباه نبوده ولي به هر حال متوجه شد كه روش عشق‌ورزي كارسازتر از روش قبلي او بوده است.

منبع : مجله موفقیت
 


برچسب ها: موفقیت , روانشناسی , روانشناسی کودک , تربیت فرزند , تربیت ,
(0 نظر)
(2 بازدید)
نوشته شده توسط mohammad ahmadi

دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ساعت 4:47 ب.ظ

در ایران اما حضور در جلسات مشاوره پیش و پس از ازدواج هنوز انقدر جا نیفتاده است. متأسفانه این باور غلط که هرکس پیش روانشناس می‌رود حتماً بیمار است و مشکل روانی دارد به شدت در جامعه پر رنگ است.

 

در همه دنیا پیش از ازدواج و حتی بعد از آن در طول زندگی مشترک، زوج‌ها به طور مرتب یا مقطعی به مشاور و روانشناس خانواده مراجعه می‌کنند. علت این امر همیشه وجود یک مشکل عمده و لاینحل نیست، بلکه در اکثر موارد برای جلوگیری از بروز اختلاف، انتخاب‌های غلط و پیدا کردن راه حل صحیح برای مشکلات است.

 

در ایران اما حضور در جلسات مشاوره پیش و پس از ازدواج هنوز انقدر جا نیفتاده است. متأسفانه این باور غلط که هرکس پیش روانشناس می‌رود حتماً بیمار است و مشکل روانی دارد به شدت در جامعه پر رنگ است. با تبلیغات زیاد و پیشرفت برنامه‌های روان‌درمانی و مشاوره‌های خانواده به تازگی می‌بینیم که افراد برای جلوگیری از بروز اشتباه در ازدواج و انتخاب فرد نامناسب قبل از شروع زندگی به مشاوره می‌روند. گاهی هم افراد بعد از ازدواج به مشاور نیاز پیدا می‌کنند و به این جلسات می‌روند.

 

مشاوره، یک جریان یادگیری است که از طریق رابطه بین دو نفر صورت می‌گیرد

در هر حال شرکت در جلسات رون درمانی و مشاوره به خصوص برای مواردی مثل ازدواج نه تنها عیب نیست بلکه نشان دهنده درک بالای زوجین است. اگر شما هم اعتقاد دارید هرگز هیچ کس نیاز به مشاوره ندارد با خواندن این گزارش شاید نظرتان عوض شد.

 

روان‌درمانی چیست؟

روان‌درمانی یا درمان روان‌شناختی، روشی است که توسط درمانگری آموزش دیده به شکل حرفه‌ای، در رابطه با مشکلات و اختلالات روانی انجام گیرد. روان‌درمانی کاربرد آگاهانه و عمدی روش‌های بالینی است و هدف آن کمک به افراد است تا رفتارها، شناخت‌ها، هیجان‌ها و یا سایر ویژگی‌های شخصی خود را در جهت مطلوب تغییر دهند.

 

ولبرگ روان‌درمانی را نوعی درمان تعریف می‌کند که هدف آن، معالجه مشکلاتی است که ماهیت عاطفی دارند. در این درمان، شخصی تربیت یافته، آگاهانه ارتباطی حرفه‌ای با بیمار برقرار می‌کند. هدف از ایجاد چنین ارتباطی برطرف ساختن، تعدیل کردن، یا کند ساختن نشانه‌ها و الگوهای آشفته رفتار، و کمک به رشد و نمو مثبت و تعالی بخشیدن به شخصیت بیمار است.

 

مراجعه به روان درمانگر معمولاً شامل مسائل متعددی می‌شود مثلاً اختلالاتی مانند افسردگی، وسواس، اضطراب‌های قطعی مثل اضطراب امتحان، انواع ترس و فوبیا، احساس غم و اندوه شدید، کنترل خشم و امثال این‌ها از جمله مشکلاتی است که نیاز به روان‌درمانی دارد.

 

این روزها روش‌های درمانی زیادی در روان‌درمانی استفاده می‌شود. انواع درمان‌هایی که متداول تراست، عبارت‌اند از:

 

مراجعه به روان درمانگر معمولاً شامل مسائل متعددی می‌شود

رفتاردرمانی شناختی: درمانگر به شناختن نگرش غير واقعی تان نسبت به خود، دنيا و آينده کمک می‌کند. شما الگوهای رفتاری و فکری جديدی پيدا خواهيد کرد که شما را به سوی زندگي سالم‌تر هدایت می‌کند.

 

درمان متمرکز بر درمان‌جو (روان‌درمانی بی رهنمود): درمانگر به حرف‌های شما گوش می‌دهد و به شما در فهميدن بهتراحساسات کمک می‌کند.

 

روانکاوی: در این روش درمانگر هدفش کشف تجارب و احساسات نيمه آگاه و عميق مربوط به دوران کودکی شما است. زمان روانکاوی شما باید درمانگرتان را هر هفته چهار بار يا بيشتر ملاقات کنيد.

 

روان‌درمانی پويشی: در اين روش درمانگر بدون استفاده از روانکاوی رسمی، احساسات ناخودآگاه شما را به آگاهی آورده و آن را تعبير و تفسير می‌کند. اين نوع درمان، اغلب متضمن اين است که هر چه به ذهنتان می‌آید، بگوييد. (تداعی آزاد)

 

روان‌درمانی ممکن است جلسات محدودی وقت بگيرد

پسيکودرام (نقش گذاری روانی): از اين نوع درمان براي بيان احساسات پنهان استفاده می‌شود. از شما خواسته می‌شود در نقش افراد مختلفی که در زندگی تان وجود دارند، بازی کنيد و خود را به جای آنها قرار دهید. اين روش هم می‌تواند به صورت گروهی انجام شود و هم به صورت دو نفره.

 

روان‌درمانی ممکن است جلسات محدودی وقت بگيرد و يا سال‌های زيادی طول بکشد. اين مسئله بستگی به وسعت مشکلات شما دارد. شما بايد به طورجدی در مورد این‌که چه مدت تحت درمان باشيد، تصميم بگيريد. شما (نه درمانگر) تصميماتی که می‌گیرید، روی زندگی‌تان تأثير مهمی دارد.

 

مشاوره چیست؟

راجرز و پاترسون و بسیاری از مشاوران و روان‌درمانگران معتقدند که بین مشاوره و روان‌درمانی، اختلافی وجود ندارد و این دو اصطلاح را می‌توان به جای یکدیگر به کار برد؛ اما مشاوره و روان‌درمانی از نظر آمادگی‌ها و برنامه‌ریزی‌های مقدماتی با هم تفاوت دارند. این تفاوت‌ها به لحاظ هدف، نوع مراجع، روش و مکان کاربرد این دو شیوه بررسی می‌شود.

 

بین مشاوره و روان‌درمانی، اختلافی وجود ندارد

گاستاد، مشاوره را چنین تعریف می‌کند:

«مشاوره، یک جریان یادگیری است که از طریق رابطه بین دو نفر صورت می‌گیرد. در این رابطه، مشاور با داشتن مهارت‌ها و صلاحیت‌های علمی و حرفه‌ای، می‌کوشد تا با روش‌های منطبق بر نیازمندی‌های مراجع، او را یاری کند تا خود را بیشتر بشناسد و بینشی را که به این طریق درباره خویشتن کسب می‌کند، در زمینه هدف‌های معین که آنها را به صورت واقع‌بینانه‌ای درک کرده، به طور مؤثری مورد استفاده قرار دهد و در نتیجه، به فردی خلاق‌تر و شادمان‌تر در جامعه خود تبدیل شود.»

 

مثلاً زمانی که شما می‌خواهید فرزندتان را با کمترین درصد اشتباهات پرورش دهید و پیچ و خم های رفتار و هیجان‌هایش را بشناسید نیاز به مشاوره دارید. یا در آستانه ازدواج قرار دارید و می‌خواهید از درست بودن تصمیمتان با خبر شوید، روان‌درمانی مناسب شما نیست. در این موارد و اتفاقاتی مشابه آن شما باید به مشاور مراجعه کنید.

 

هدف مشاوره، در اصل عرضه یا پیشنهاد کمک به مراجع است‌، به این ترتیب او در به کار بردن آن، آزاد و مختار است. در رابطه مشاور و مراجع هیچ اجباری در کار نیست؛ چون در این صورت این عمل، تحمیل عقاید مشاور است، نه مشاوره. مشاوره رابطه‌ای مختارانه بین مشاور و مراجع است که هدف آن، ارائه و پیشنهاد کمک به مراجع است. نکته مهم در مشاوره، برقرار شدن تماس‌های مکرر بین مراجع و مشاور است، زیرا غالباً به صرف گرفتن اطلاعات یا انجام یک مصاحبه، مشکلات در یک جلسه حل نمی‌شود، بلکه به علت پیچیدگی موجود انسانی، اکثر اوقات جلسات مشاوره متعدد لازم است.

 

ممکن است شما با مطالعه یک کتاب، احساس کنید رنج‌هایتان کاهش یافته، ولی چون در این عمل، تماس مستقیم شخص با شخص وجود ندارد، این کار نمی‌تواند، مشاوره باشد؛ به عبارت دیگر، دریافت اطلاعات یا تسکین روحی از راه مطالعه کتاب، مشاوره نیست.

 

تفاوت‌های مشاوره و روان‌درمانی

برای اینکه بدانیم در چه مواردی باید به مشاور یا روان‌درمانگر مراجعه کنیم ابتدا باید تفاوت آنها را بشناسیم.

 

هدف مشاوره، پیش‌گیری است ولی هدف روان‌درمانی، معالجه است. این مهم‌ترین اختلاف آن‌هاست. شما هرگز برای اتفاقی که افتاده نباید به مشاور مراجعه کنید بلکه باید قبل از اینکه مشکل رخ دهد پیش مشاور بروید و تا حد امکان جلوی اتفاقات را بگیرید. مشاوره به موارد عادی و ساده زندگی می‌پردازد، ولی روان‌درمانی به موارد بیماری روانی، مرضی، درگیری‌ها و ناسازگاری‌های شخصیتی عمیق توجه دارد.

 

خدمات مشاوره بیشتر در مدارس و سازمان‌های تربیتی و اجتماعی انجام می‌شود؛ در حالی که معمولاً سروکار روان‌درمانی با امور روانی است و این کار در بیمارستان‌ها انجام می‌گیرد. تعداد جلسات و زمان صرف شده در مشاوره معمولاً کمتر از روان‌درمانی است. در مشاوره، اموری مورد بررسی قرار می‌گیرد که فرد آگاهی کامل به آنها دارد در حالی که در روان‌درمانی، به وجدان ناخودآگاه مراجع توجه می‌شود.

 

بهترین مشاور

هدف مشاوره، پیش‌گیری است ولی هدف روان‌درمانی، معالجه است

 

مشاوره بیشتر از روان‌درمانی، به امر شناخت در مراجع می‌پردازد

در مشاوره، به مراجع از جهات خودشناسی و رشد در زمینه‌های استقلال، تصمیم‌گیری، خودیاری در رفع مشکلات و نظایر آنها کمک می‌شود، در حالی که حوزهٔ فعالیت روان‌درمانی، مسائل مربوط به تضاد درونی فرد است. کار مشاوره در اصل کمک‌های مربوط به خلاقیت است و کار روان‌درمانگر درمان بیماری‌های روانی است.

 

در روان‌درمانی، در ارزیابی و تشخیص، غالباً از مصاحبه بالینی استفاده می‌شود و گرفتن تست و وسایل روان‌سنجی مورد نیاز این رشته است اما در مشاوره نیازی به این مسائل نیست. مشاور و مراجع فقط با هم صحبت می‌کنند و در طی چندین جلسه در مورد مشکلات فرد به نتیجه می‌رسند.

 

مشاوره بیشتر از روان‌درمانی، به امر شناخت در مراجع می‌پردازد ولی در روان‌درمانی، مسائل عاطفی حاد کمتر بررسی می‌شود. روان‌درمانی در پی دستیابی به هدف‌های بازسازی و مشاوره در پی دست یافتن به هدف‌های بازپروری است.

 

اختلاف نظر

در این بین عده‌ای هستند که معتقدند روان‌درمانی و مشاوره هیچ فرقی با هم ندارند. آنها برای این ادعای خود چند دلیل هم می‌آورند.

 

چند نفر مشاور در حل مشکل به یک مراجع کمک می‌کنند

مثلاً اینکه می‌گویند جدا کردن رفتارها و حالت‌های عادی و غیرعادی، با این‌که به ظاهر آسان است ولی در عمل بسیار دشوار است. طبیعی و غیرطبیعی، در امتداد یک خط مستقیم قرار دارند اینکه بتوان مشخص کرد نقطه‌ای که حد فاصل این دو وضعیت را تعیین می‌کند کجاست کار ساده‌ای نیست. فروید معتقد است آنچه که در مورد افراد غیرعادی صادق است در مورد افراد عادی نیز مصداق دارد.

 

در مورد محل انجام مشاوره و روان‌درمانی، معتقدند که روان‌درمانگر در بیمارستان، کلینیک و هرجای دیگر که کار کند، در اصل همان خدمات مشاور را انجام می‌دهد چون مشاور علاوه بر راهنمایی تحصیلی و حرفه‌ای، به روان‌درمانی هم می‌پردازد.

 

از طرف دیگر، در بعضی بیمارستان‌ها، مشاور به انجام مشاوره و در بسیاری از مدارس، روان‌شناس بالینی به عرضه خدمات روان‌درمانی اشتغال دارند. بنابراین هر دو درعین‌حال هردو کار را انجام می‌دهند پس فرقی با هم ندارند. این گروه بر این باورند که چون در مشاوره، روان‌درمانی هم وجود دارد، پس ضرورتی ندارد که بین آنها اختلافی قائل شویم.

 

از نظر میزان توجه وجدان خودآگاه یا ناخودآگاه مراجع، یا تعداد جلسات و زمان صرف شده، یا جنبه‌های مربوط به پیشگیری و درمان، هیچ تفاوتی بین این دو روش وجود ندارد. در ضمن معتقدند در هر دو نوع درمان رشد مراجع موردنظر است و هم مشاوره هم روان‌درمانی، خدمات مشترکی را ارائه می‌کنند. راجرز خودش را روان‌درمانگر و مشاور می‌داند و بین این دو رشته، تفاوتی قائل نیست.

 

اختلاف‌هایی در روش، استفاده از وسایل متفاوت، یا در نظر گرفتن هدف‌های به ظاهر مختلف، یا متفاوت بودن نوع مسائل مورد بررسی و نظایر آنها وجود دارد که می‌توان آنها را به طور کلی برای متفاوت بودن مشاوره از روان‌درمانی، عنوان کرد، ولی در هیچ یک از این موارد، مرزهای مشخصی برای تمایز قائل شدن بین این دو رشته وجود ندارد و درواقع، هر دو در زمینه‌های مختلف دارای وجوه مشترک هستند.

 

مشاوره فردی و گروهی

مشاوره انواع گوناگونی دارد و از دیدگاه‌های مختلف مشاوره به انواع متفاوتی تقسیم می‌شود.

 

مشاوره تحصیلی، مشاوره شغلی، مشاوره شخصی، مشاورهٔ خانواده و ازدواج، مشاوره اجتماعی و مشاوره‌های تخصصی نظیر مشاوره حقوقی و پزشکی. این زیر مجموعه از نظر موضوعی مشاوره را تقسیم‌بندی می‌کند ولی در تقسیم بندی از نوعی دیگر، تعداد مطرح می‌شود؛ چنانچه هم مشاور و هم مراجع یک نفر باشد، مشاوره فردی است و در صورتی که تعداد بیش از یک نفر باشد مشاوره گروهی است.

 

چند نفر مراجع به وسیله یک نفر مورد مشاوره قرار می‌گیرند

مشاوره فردی از نظر روش اجرا به سه نوع مستقیم، غیر مستقیم و انتخابی تقسیم می‌شود. مشاورهٔ گروهی هم از نظر تعداد مشاور و مراجع سه حالت دارد:

 

یک مشاور و چند مراجع: در این نوع مشاوره، چند نفر مراجع که دارای مشکل یا علایق مشابهی هستند، به وسیله یک نفر مورد مشاوره قرار می‌گیرند.

 

چند مشاور و یک مراجع: در این حالت، چند نفر مشاور در حل مشکل به یک مراجع کمک می‌کنند. این نوع مشاوره بیشتر در کارهای اداری، اجتماعی و سیاسی مورد استفاده واقع می‌شود. مشاوره‌های مدیران شرکت‌ها یا رئیس‌جمهورها در امور مهم کاری از این نوع هستند.

 

چند مشاور و چند مراجع: این نوع مشاوره، کمتر کاربرد دارد ولی در موارد مشکلات حاد اتفاق می‌افتد. نمونه‌ای از این نوع مشاوره، وضعیتی است که پدر، مادر و تعدادی از اعضای خانواده، در مقابل ناسازگاری کودکشان، از شورایی از متخصصان روانی و تعلیم و تربیت کمک می‌گیرند و خواستار نظر جمعی آنان می‌شوند. این گروه، با یکدیگر به مشاوره می‌نشینند تا در جهت سازگاری کودک، به اعضای خانواده کمک کنند.

 

منبع: سلامت نیوز

 


برچسب ها: مشاور , مشاوره , مراجعه به مشاور , نیاز به مشاوره , جلسات مشاوره ,
(0 نظر)
(5 بازدید)
نوشته شده توسط mohammad ahmadi

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 3:53 ب.ظ

از مسائل مهم تعلیم و تربیت و از مشکلات آن، مسأله دزدی کودکان است.این امر برای بسیاری از خانواده‌ها و مدرسه‌ها مسأله‌ساز و بحث‌انگیز است و توجه نهادهای تربیتی گوناگون و نیز دستگاه قضایی هر جامعه‌ای را به خود جلب کرده است.

ما در مواردی کودکانی را می‌بینیم که خوردنی‌ها یا اسباب‌بازی و وسایل دیگری را که از آن خودشان نیست، به خانه می‌آورند و آن را در گوشه‌ای مخفی می‌کنند. این امر در بین کودکان خردسال شایع است و درسنین تا 8 سالگی تقریبا به اوج خود می‌رسد. مسأله مهم در امر دزدی کودکان مسأله ناراحتی والدین در دزدی فرزندان آن‌ها است.

آن‌ها از این‌که می‌بینند با همه صداقت و درستی صاحب فرزندی شده‌اند که از دوران خرسالی دزد درآمده، بسیار نگرانند و نزد این و آن احساس شرمندگی می‌کنند. در اینجا باید به والدین محترم تذکر دهیم که اگر فرزندشان در سن تمییز نباشد و دزدی کند مسأله چندان مهمی نیست. با مراقبت‌ها و هشدارهایی که خواهید داد و با به کار بردن ضوابط و فنونی بسادگی می‌توانید آنها را اصلاح کنید. نگرانی به هنگامی است که فرزند شما به سن تمیز رسیده و زشتی و قبح عمل را می‌شناسد، ولی متأسفانه به علت عادت کردن به آن عمل زشت و آگاهانه تن به سرقت می‌دهد. در چنین مواردی باید موضعی در پیش گرفت و برای اصلاح آن باید نگران بود.

منشأ دزدی چیست؟
منشأ دزدی در کودکان وبزرگسالان یکی نیست. برای هر گروه از آنها انگیزه‌ها و موجبات و علل گوناگونی دارد. ولی آنچه از نظر کلی می‌توان در این زمینه ذکر کرد، توجه به اصل لذتجویی در تملک و تصاحب آن چیزی است که مورد علاقه فرد است و از راه‌های ساده و ممکن از نظر او بدست نمی‌آید. منشأ آن از دید دیگر، می‌تواند محرومیت باشد. حتی محرومیتی ساده از غذا، بستنی و شکلاتی می‌تواند او را به دزدی وادارد. به خصوص محرومیت‌های دوران کودکی و عدم احساس ارضا و اشباع در این امر نقشی اساسی دارد.

علل دزدی
الف- نیازهای مادی: محرومیت‌ها و نداشتن‌ها.
ب- علل عاطفی: محرومیت از محبت و نوازش که موجب اضطراب می‌شود و دزدی طفل سبب سکون او می‌شود.

عدم احساس تأمین امنیت برای خشونتی که درباره‌اش اعمال می‌شود.
انتقام از والدین یا دیگران به هر علتی که باشد.

ج- علل روانی: بسیاری از دزدی‌ها دارای جنبه روانی هستند. دیدن جنس مورد علاقه کودک و عدم دسترسی به آن محرکی می‌شود برای دزدی او.

تقلید از الگوها و نمونه‌هایی که از طریق رسانه‌ها دیده یا شنیده است.
رفع اضطراب روانی
نوعی اعتراض و نشان دادن عصیان و طغیان خود و توانایی خویش.
رغبت روانی به داشتن اشیاء پر زرق و برق که دزدی بنظر او بهترین و تنها راه است و...

با دزدی کودکان چه باید بکنیم؟
بهترین برخورد با چنین مسأله‌ای، برداشتن گام‌هایی حساب شده برای آموزش صداقت و درستکاری و تصحیح این رفتار ناشایست است . شما نباید در برابر این مسأله بیش از حد لازم عکس‌العمل نشان دهید، همان طور که نباید ازکنار آن به سادگی بگذرید.

به کودکان اصل مالکیت را بیاموزید.
معنی خریدن را برای کودک توضیح دهید. به کودک بفهمانید برای داشتن هر چیزی باید پول پرداخت کنند.
مفهوم مالکیت را به کودک آموزش دهید. به کودک یاد بدهید که چیزهایی را که مال اوست از چیزهایی که به او تعلق ندارد، تشخیص دهد.
درباره اعمال کودک با او بحث کنید. اگر بچه کوچکی چیزی را که مال او نیست، برداشت، با او صحبت کنید و به او بگویید: اگر کسی چیزی را که مال توست بدون اجازه بردارد، چه احساسی خواهی داشت؟ از او بخواهید چیزی را که برداشته است، به صاحبش برگرداند؛ ولی از آنجا که عذرخواهی برای کودکان کار مشکلی است، او را مجبور نکنید بار اول عذرخواهی کند، ولی به او بگویید دفعه بعد باید بگوید معذرت می‌خواهم. به او آموزش دهید وقتی شیئی را می‌بیند و می‌خواهد آن را داشته باشد، اول از شما یا هر کس دیگر سئوال کند که آیا می‌تواند آن را بردارد یا نه!


عذر خواهی را به کودک یاد بدهید. این کار برای کودکان سخت است اما این کار را با تمرین انجام دهید. مثلا با کودک خود، نمایش کوتاهی اجرا کنید و در آن از کودک عذرخواهی استفاده کنید.
به کودک یاد بدهید در برابر وسوسه‌ها مقاومت کند. همه بچه‌ها باید یاد بگیرند وقتی وسوسه می‌شوند تا هر چیزی را که می‌خواهند داشته باشند یا آن را بردارند، بتوانند خود را کنترل کنند.


نام کاری را که کودک انجام می‌دهد به او بگویید. وقتی کودک چیزی را که به او تعلق ندارد ازجایی برمی‌دارد، به سرعت با او برخورد کنید؛ یعنی به محض اینکه توانستید در یک موقعیت مناسب با او صحبت کنید. به کودک بگویید باید آن شیء را به صاحبش برگرداند. باید به بچه بزرگتر که می‌تواند تفاوت بین خریدن را با برداشتن شیئی که مال او نیست، تشخیص دهد، بگویید که این کار دزدی است! از او نپرسید که آیا چیزی را که در جیبش پیدا کرده‌اید، او برداشته یا نه. از او نپرسید چرا؟ ولی با لحن جدی و خونسرد به اوبگویید: تو این را دزدیده‌ای! و این حرف را به محض آنکه از قضیه آگاه شدید، بگویید. به کودک القا نکنید که «بچه بدی است» باید به کودک فهمانده شود که «کارش» ناپسند بوده است.


پیآمدهای منفی را به کار گیرید. جیغ و داد و موعظه‌های طولانی برای این رفتار برخوردهای صحیحی نیست؛ برای کودکان پیآمدهای واقعی لازم است تا یاد بگیرند دزدی، خلافی بسیار جدی است. کودکان باید یاد بگیرند که جبران کنند.
به کودک، در مقابل رفتار درستش پاداش دهید.
بر کارهای کودک نظارت داشته باشید.
سعی کنید کودک را در مقابل جمع تنبیه نکنید و به شخصیت او در مقابل دیگران توهین نکنید.
منبع:سلامت نیوز


برچسب ها: روانشناسی , روانشناسی کودک , دزدی کودکان , درمان دزدی کودک , علت دزدی کودک , ,
(0 نظر)
(5 بازدید)
نوشته شده توسط mohammad ahmadi
  بازدید کل: 1142   بازدید امروز: 37   بازدید یک ماه اخیر: 559