از يه ديوونه ميپرسن چي شد ديوونه شدي؟ ميگه: راستش من يه زن گرفتم كه يه دختر 18 ساله داشت.دختر زنم با بابام ازدواج كرد پس زن من مادر زن پدر شوهرش شد.دختر زن من پسري زاييد كه داداش من و نوه زن من بود پس نوه منم بود پس من پدر بزرگ داداشم شدم . زن من پسري زاييدكه زن پدرم خواهر ناتني پسرم و مادر بزرگ اون شد پس پسرم داداش مادر بزرگش بود و من خواهرزاده پسرم شدم
نوشته شده در
سه شنبه
16
شهریور
1389
ساعت
11:49
ق.ظ
امروز روز جهانیه فیل-تره!
چون فردا روز جهانی قدس!
یاهو بسته،جمیل بسته،کلوب بسته،وحید خسته!،...
خوشا به سعادتمان!
چون فردا روز جهانی قدس!
یاهو بسته،جمیل بسته،کلوب بسته،وحید خسته!،...
خوشا به سعادتمان!
نوشته شده در
پنج شنبه
11
شهریور
1389
ساعت
12:54
ب.ظ
نوشته شده توسط وحید | |
0
نظر
از قدیم الایام ! و از زمانی که با وبلاگ نویسی آشنا شدم، یکی از سرگرمی هام دنبال کردن قلم وبلاگ نویسان بزرگ و قدیمی بود مخصوصا وبلاگ "نهال" که وبلاگ "فازمتر" را می نویسد!
یعنی من عاشق قلم این نهال هستم! طوری می نویسه که انگار داری باهاش رو در رو صحبت می کنی و ریزه به ریزه ماجرا رو برات تعریف می کنه!
مخصوصا پستهایی که در مورد خاطرات بچگیش می نویسه!.چنان با آب و تاب خاطراتش رو تعریف می کنه که انگار تو رفتی به گذشته و داری فیلم بچگیش رو می بینی!
جالبه که زیباترین خاطرات این نهال تو خونه مادربزگش اتفاق افتاده،خونه ای که با توصیفهای نهال برای من کاملا آشناست.انگار من این خونه رو میشناسیم و توش زندگی کردم.
به تازگی نهال فازمترش را با پستی با موضوع بادبادک به روز کرده!.با خوندن این پست حال و هوای عجیبی بهم دست داد.باور کنید چنان حس غریبی بهم دست داد که نزدیک به 4 بار این خاطره شیرین نهال رو خوندم و هر بار هم بیشتر لذت بردم.خوندن این پست منو به خاطره های دور برد.خاطره هایی که یادآوری دوبارش رو مدیون نهال هستم.
قسمت هایی از خاطره زیبای بادبادک:
"دنبال روزنامه میگشتم و کل خونه رو زیر رو میکردم،همیشه تو اتاق وسطی تو طبقه های بالایی اون کمد گنده و سنگین بود اما قدم کوتاه بود و باید تمام کشوها رو بیرون میکشیدم و پا میزاشتم روشون،فکر میکنم که چقدر کمد قوی بوده و هست . هوس ساختن بادبادک وقتی می افتاد به جونم که یه تیکه حصیر پیدا میکردم ، اصلا وقتی یه پرده ی حصیری میدیدم انگاه اونو تو ذهنم یه بادبادک مجسم میکردم "
متن کامل این خاطره در وبلاگ فازمتر
یعنی من عاشق قلم این نهال هستم! طوری می نویسه که انگار داری باهاش رو در رو صحبت می کنی و ریزه به ریزه ماجرا رو برات تعریف می کنه!
مخصوصا پستهایی که در مورد خاطرات بچگیش می نویسه!.چنان با آب و تاب خاطراتش رو تعریف می کنه که انگار تو رفتی به گذشته و داری فیلم بچگیش رو می بینی!
جالبه که زیباترین خاطرات این نهال تو خونه مادربزگش اتفاق افتاده،خونه ای که با توصیفهای نهال برای من کاملا آشناست.انگار من این خونه رو میشناسیم و توش زندگی کردم.
به تازگی نهال فازمترش را با پستی با موضوع بادبادک به روز کرده!.با خوندن این پست حال و هوای عجیبی بهم دست داد.باور کنید چنان حس غریبی بهم دست داد که نزدیک به 4 بار این خاطره شیرین نهال رو خوندم و هر بار هم بیشتر لذت بردم.خوندن این پست منو به خاطره های دور برد.خاطره هایی که یادآوری دوبارش رو مدیون نهال هستم.
قسمت هایی از خاطره زیبای بادبادک:
"دنبال روزنامه میگشتم و کل خونه رو زیر رو میکردم،همیشه تو اتاق وسطی تو طبقه های بالایی اون کمد گنده و سنگین بود اما قدم کوتاه بود و باید تمام کشوها رو بیرون میکشیدم و پا میزاشتم روشون،فکر میکنم که چقدر کمد قوی بوده و هست . هوس ساختن بادبادک وقتی می افتاد به جونم که یه تیکه حصیر پیدا میکردم ، اصلا وقتی یه پرده ی حصیری میدیدم انگاه اونو تو ذهنم یه بادبادک مجسم میکردم "
متن کامل این خاطره در وبلاگ فازمتر
نوشته شده در
سه شنبه
9
شهریور
1389
ساعت
11:0
ب.ظ
نوشته شده توسط وحید |دسته بندی:
دست نوشته ها,
|
1
نظر
فعلا که سوژه ای مناسب برای وبلاگ نویسی نداریم!!!
فعلا اخبار خودم را به اطلاع می رسانم!
- در حال حاضر در حال همکاری با یک شرکت خدماتی هستم (منظورم از شرکت خدماتی،شرکت نظافتی نیست!! منظورم شرکت خدمات طراحی و گرافیکیه)
- فعلا هم در حال مذاکره با مدیر یک مجله معتبر اینترنتی هستم! به جون خودم!
اگه کارها درست پیش بره قراره که وظیفه طراحی،گرافیک و صفحه آرایی این مجله را من بر عهده بگیرم!
این پروژه برای من خیلی مهمه.از نظر مالی نمی گم! از نظر اعتباری و حیثیتی عرض می کنم! (اعتبارم تو اینترنت خدا میشه!!)
پ.ن:بنا به دلایلی مجبور شدم پست قبلی را حذف کنم! آنهایی که پست قبلی را خوانده بودند لطفا فرض را بر این بگیرند که اصلا چنین پستی وجود نداشته!!!
فعلا اخبار خودم را به اطلاع می رسانم!
- در حال حاضر در حال همکاری با یک شرکت خدماتی هستم (منظورم از شرکت خدماتی،شرکت نظافتی نیست!! منظورم شرکت خدمات طراحی و گرافیکیه)
- فعلا هم در حال مذاکره با مدیر یک مجله معتبر اینترنتی هستم! به جون خودم!
اگه کارها درست پیش بره قراره که وظیفه طراحی،گرافیک و صفحه آرایی این مجله را من بر عهده بگیرم!
این پروژه برای من خیلی مهمه.از نظر مالی نمی گم! از نظر اعتباری و حیثیتی عرض می کنم! (اعتبارم تو اینترنت خدا میشه!!)
پ.ن:بنا به دلایلی مجبور شدم پست قبلی را حذف کنم! آنهایی که پست قبلی را خوانده بودند لطفا فرض را بر این بگیرند که اصلا چنین پستی وجود نداشته!!!
نوشته شده در
چهارشنبه
3
شهریور
1389
ساعت
2:53
ب.ظ
نوشته شده توسط وحید |دسته بندی:
دست نوشته ها,
|
1
نظر
مادرم وقتی می خواهد برام دعای خیر کنه همیشه میگه:خدا اولادی مثل خودت،نصیبت کنه
امروز وقتی می خواست برادرم را نفرین کنه گفت:خدا اولادی مثل خودت نصیبت کنه!
امروز وقتی می خواست برادرم را نفرین کنه گفت:خدا اولادی مثل خودت نصیبت کنه!
نوشته شده در
جمعه
29
مرداد
1389
ساعت
2:56
ب.ظ
نوشته شده توسط وحید |دسته بندی:
دست نوشته ها,
|
0
نظر

دو روز قبل بعد از مدتها تصمیم گرفتم برای عشقش هم که شده یک والپیپر مذهبی طراحی کنم.سری به آرشیو کارهام زدم تا ببینم چی دارم!.چشمم خورد به بکگراندی که حدود دو سال قبل طراحیش کرده بودم.تصمیم این شد که روی این طرح کار کنم!.نتیجه کار همین شد که در بالا می بینید.این اولین والپیپری است که تو این وبلاگ می زارم.امیدوارم که خوشتون بیاد
(دریافت این والپیپر در دو اندازه مختلف در ادامه مطلب)
ادامه مطلب را بخوانید ...
نوشته شده در
پنج شنبه
28
مرداد
1389
ساعت
4:22
ب.ظ

طراح اصلی و ظاهری این قالب دوست عزیزم آقای علی رحیمی است و من تنها کدنویسی آن را انجام داده ام .با کسب اجازه از این دوست عزیز این قالب را برای سیستم تارلاگ ترجمه اش کردم و هم اکنون کاربران سیستم تارلاگ می توانند از قسمت قالبهای کاربران آن را برای وبلاگ خود انتخاب کنند.
امیدوارم که کاربران تارلاگ از این قالب راضی باشند.لطفا در صورتی که ایرادی در این قالب مشاهده کردید خواهشا به من اطلاع دهید تا نسبت به رفع آن اقدام کنم.
نوشته شده در
دوشنبه
25
مرداد
1389
ساعت
10:38
ب.ظ
نوشته شده توسط وحید |دسته بندی:
قالب وبلاگ,
|
1
نظر

این رمضان اصلا دیگه هیچی..!!!
اذان مرحوم موذن زاده را کمتر می شنویم
ربنای استاد شجریان را از ما گرفتند!!
و از همه مهمتر اینکه فرزاد حسنی را هم گرفتند و حسن جوهرچی را برایمان کادوپیچ کردند!!!
کدام رمضان،کدام زندگی،کدام ماه عسل؟؟
توصیه می کنم"خداحافظ همین حالا؟!!" ی رضا رشیدپور را بخوانید!
نوشته شده در
دوشنبه
25
مرداد
1389
ساعت
8:5
ب.ظ
نوشته شده توسط وحید |دسته بندی:
دست نوشته ها,
|
2
نظر
این روزها خیلی دلم گرفته.حوصله هیچ کاری را ندارم.زندگیم کلا شده تکرار، تکرار و تکرار!!
زندگیم شده خواب - دانشگاه - طراحی.حتی گاهی اونقدر تکراری میشه که فقط به خواب و طراحی خلاصه میشه.
انگار تو دلم منتظر یه خبر هستم.فرقی نمی کنه خبر خوب باشه یا بد باشه!.مهم اینکه زندگیم رو تغییر بده!
خانه تکراری.دانشگاه تکراری.کار تکراری.حتی طراحی هم تکراری
همه ساله تابستان رو عشق و حال می کردم ولی دو ساله که تابستان هم برام کوفت شده!
سال قبل که درگیر کنکور بودم و بعد از اون هم درگیر مشکلات.امسال هم که از طرفی ترم تابستان برداشتم و از طرفی هم برادرم کنکور داره!
همیشه از تکرار متنفر بودم و هستم اما انگار تو این چند روزه من شدم خدای تکرار!!
حتی سفارشاتی که برای طراحی هم می گیرم همش شده تکراری!!!
آخه این چه زندگییه؟
یک شعر بی ربط:
من رفتم می روم جایز نیست من رفتم
من رفتم و حدیث گفتم.
چوپان به از گوسفند.
آزادی به از بند....
چه با لبخند چه بی لبخند
آزادی به از بند....
چه با لبخند چه بی لبخند
زندگیم شده خواب - دانشگاه - طراحی.حتی گاهی اونقدر تکراری میشه که فقط به خواب و طراحی خلاصه میشه.
انگار تو دلم منتظر یه خبر هستم.فرقی نمی کنه خبر خوب باشه یا بد باشه!.مهم اینکه زندگیم رو تغییر بده!
خانه تکراری.دانشگاه تکراری.کار تکراری.حتی طراحی هم تکراری
همه ساله تابستان رو عشق و حال می کردم ولی دو ساله که تابستان هم برام کوفت شده!
سال قبل که درگیر کنکور بودم و بعد از اون هم درگیر مشکلات.امسال هم که از طرفی ترم تابستان برداشتم و از طرفی هم برادرم کنکور داره!
همیشه از تکرار متنفر بودم و هستم اما انگار تو این چند روزه من شدم خدای تکرار!!
حتی سفارشاتی که برای طراحی هم می گیرم همش شده تکراری!!!
آخه این چه زندگییه؟
یک شعر بی ربط:
من رفتم می روم جایز نیست من رفتم
من رفتم و حدیث گفتم.
چوپان به از گوسفند.
آزادی به از بند....
چه با لبخند چه بی لبخند
آزادی به از بند....
چه با لبخند چه بی لبخند
نوشته شده در
دوشنبه
18
مرداد
1389
ساعت
11:48
ق.ظ
نوشته شده توسط وحید |دسته بندی:
دست نوشته ها,
|
1
نظر
امروز داشتم سایت شرکتهای بزرگ اینترنتی و سایت شخصی مدیران این شرکت ها رو می گشتم و می خوندم.شاید قبل از این نمی دونستم که درآمد یک شرکت اینترنتی که با تاسیس سایتهایی در زمینه های مختلف کسب درآمد می کنند چقدر باشه، اما امروز فهمیدم.به جون خودم!!
- شرکتی بابت طراحی چهار پوسته وب html معمولی بیش از سیصد هزار تومان پول بی زبون گرفته!!
(قابل توجه کسانی که برایشان طراحی کرده ام و دو روز بر سر قیمت چونه زدیم! در آخر هم در 20 هزار تومن به توافق رسیدیم!!)
- یک شرکت دیگه تنها از طریق تبلیغات در یکی از سایتهای زیر مجموعه خودش ماهیانه بالای 600 هزار تومن درآمد داره!
(من تنها درآمد ظاهری این سایت رو میگم خدا می دونه پشت پرده چه خبره!!!)
- مدیر یک شرکت دیگه به دلیل نیاز شدید مالی به پول می خواد تنها یکی از سایتهای شخصی خودش رو بفروشه! جالب اینجاست که بازدید روزانه از این سایت بالای بیست هزار نفره و به گفته مدیر این سایت از طریق تبلیغات،درآمد این سایت بالای دویست هزار تومنه!(کسب درآمد از طریق مختلف رو بی خیال!!).قراره این سایت از طریق مزایده بفروش برسه و قیمت پایه که 5 میلیون و 700 هزار تومن تعیین شده!!!
(تجربه به من ثابت کرده که این سایت بالای 7 میلیون به فروش می رسه.حالا می بینیم!)
با خوندن خبر فروش این سایت یاد خبر فروش پرشین بلاگ افتادم.با این اوضاع و احوال آیا می توان قیمت پرشین بلاگ را حدس زد؟
- شرکتی بابت طراحی چهار پوسته وب html معمولی بیش از سیصد هزار تومان پول بی زبون گرفته!!
(قابل توجه کسانی که برایشان طراحی کرده ام و دو روز بر سر قیمت چونه زدیم! در آخر هم در 20 هزار تومن به توافق رسیدیم!!)
- یک شرکت دیگه تنها از طریق تبلیغات در یکی از سایتهای زیر مجموعه خودش ماهیانه بالای 600 هزار تومن درآمد داره!
(من تنها درآمد ظاهری این سایت رو میگم خدا می دونه پشت پرده چه خبره!!!)
- مدیر یک شرکت دیگه به دلیل نیاز شدید مالی به پول می خواد تنها یکی از سایتهای شخصی خودش رو بفروشه! جالب اینجاست که بازدید روزانه از این سایت بالای بیست هزار نفره و به گفته مدیر این سایت از طریق تبلیغات،درآمد این سایت بالای دویست هزار تومنه!(کسب درآمد از طریق مختلف رو بی خیال!!).قراره این سایت از طریق مزایده بفروش برسه و قیمت پایه که 5 میلیون و 700 هزار تومن تعیین شده!!!
(تجربه به من ثابت کرده که این سایت بالای 7 میلیون به فروش می رسه.حالا می بینیم!)
با خوندن خبر فروش این سایت یاد خبر فروش پرشین بلاگ افتادم.با این اوضاع و احوال آیا می توان قیمت پرشین بلاگ را حدس زد؟
نوشته شده در
پنج شنبه
14
مرداد
1389
ساعت
9:21
ب.ظ
نوشته شده توسط وحید |دسته بندی:
وب و اینترنت,
|
0
نظر
قضیه از این قراره که حدود یک هفته پیش سفارش طراحی چندین قالب وبلاگ برای یکی از سیستمهای وبلاگ دهی از طرف دو نفر به تورم خورد!
این دو نفر هر کدام طراحی 10 قالب را با یک روز تاخیر از هم به بنده سفارش دادند.لازم به ذکرم که هر دو این افراد ادعا می کردند که سفارش طراحی این قالبها از طرف مدیر این سیستم است و آنها تنها یک واسطه هستند.همچنین قیمت پیشنهادی هر دو طرف یکسان بود و جالب اینکه که هر دوی این افراد ادعا می کردند که خودشان از طراحان وب هستند و فرصت طراحی این قالبها را ندارند!(تا اینجای داستان که خوش به حالم شده بود!)
قضیه از اینجا شروع شد که من به این دو نفر شک کردم.شکم به خاطر این بود که یک سرویس نوپا چرا می خواهد حدود بیست قالب وبلاگ را به یکاره سفارش دهد.آنهم از طریق دو نفر.مخصوصا که هزینه طراحی این قالبها بالای 600 هزار تومن می شد!!!!!!!
به همین خاطر با مدیر این شرکت تماس گرفتم(این سایت خود زیر مجموعه یک شرکت بزرگ اینترنتی است که من با مدیر اصلی شرکت تماس گرفتم).
این دو نفر هر کدام طراحی 10 قالب را با یک روز تاخیر از هم به بنده سفارش دادند.لازم به ذکرم که هر دو این افراد ادعا می کردند که سفارش طراحی این قالبها از طرف مدیر این سیستم است و آنها تنها یک واسطه هستند.همچنین قیمت پیشنهادی هر دو طرف یکسان بود و جالب اینکه که هر دوی این افراد ادعا می کردند که خودشان از طراحان وب هستند و فرصت طراحی این قالبها را ندارند!(تا اینجای داستان که خوش به حالم شده بود!)
قضیه از اینجا شروع شد که من به این دو نفر شک کردم.شکم به خاطر این بود که یک سرویس نوپا چرا می خواهد حدود بیست قالب وبلاگ را به یکاره سفارش دهد.آنهم از طریق دو نفر.مخصوصا که هزینه طراحی این قالبها بالای 600 هزار تومن می شد!!!!!!!
به همین خاطر با مدیر این شرکت تماس گرفتم(این سایت خود زیر مجموعه یک شرکت بزرگ اینترنتی است که من با مدیر اصلی شرکت تماس گرفتم).
ادامه مطلب را بخوانید ...
نوشته شده در
دوشنبه
11
مرداد
1389
ساعت
12:49
ب.ظ
نوشته شده توسط وحید |دسته بندی:
دست نوشته ها,
|
2
نظر
امروز از طرف سایت پی سی تمپ بهم پیشنهاد نویسندگی و همکاری دادند.خوب من هم قبول کردم!
از امروز به عنوان مدیر با این سایت همکاری می کنم.در زمینه طراحی وب و گرافیک هم با مدیر این سایت همکاری خواهم کرد.تا به حال که با افراد زیادی در این زمینه ها همکاری کردم که با هر کدوم به نوعی کنار اومدم ولی مدتها بود که با کسی همکاری نکرده بودم و البته پیشنهاد داشتم ولی به دلیل دانشگاه قبول نکرده بود.حالا بعد از مدتها به اولین پیشنهاد جواب مثبت دادم.
امیدوارم بتونم طرحهای خوبی بزنم و همکاری موفقی با این سایت داشته باشم.
از امروز به عنوان مدیر با این سایت همکاری می کنم.در زمینه طراحی وب و گرافیک هم با مدیر این سایت همکاری خواهم کرد.تا به حال که با افراد زیادی در این زمینه ها همکاری کردم که با هر کدوم به نوعی کنار اومدم ولی مدتها بود که با کسی همکاری نکرده بودم و البته پیشنهاد داشتم ولی به دلیل دانشگاه قبول نکرده بود.حالا بعد از مدتها به اولین پیشنهاد جواب مثبت دادم.
امیدوارم بتونم طرحهای خوبی بزنم و همکاری موفقی با این سایت داشته باشم.
نوشته شده در
دوشنبه
4
مرداد
1389
ساعت
11:10
ب.ظ
نوشته شده توسط وحید |دسته بندی:
دست نوشته ها,
|
4
نظر
نیم ساعت پیش خبر واگذاری پرشین بلاگ به گوشم رسید.
خیلی برام شوکه کننده بود.البته از زمانی که سرویس میهن بلاگ توسط شرکت الکترونیک صبا
خریداری شد دیگه سرویسهایی مثل بلاگفا یا پرشین بلاگ بازار خوبی نداشتند و
میشد حدس زد که روزی اینطوری میشه.احتمال
اینکه یک فرد حقیقی این سرویس رو خریداری کنه خیلی کمه.از کجا معلوم همین
الکترونیک صبا دست به این ریسک عجیب و بزرگ نزنه!!!! (از این غول اینترنتی
بعید نیست)البته
از طرفی هم خوشحالم که احتمالا پرشین بلاگ باز هم به روزهای اوج خودش
برسه.البته از الان نمیشه در
مورد آینده پرشین بلاگ نظر داد.باید ببینم چه کسی یا چه شرکتی قصد داره تا
اولین سرویس وبلاگنویسی ایرانی رو خریداری کنه.خیلی برام شوکه کننده بود.البته از زمانی که سرویس میهن بلاگ توسط شرکت الکترونیک صبا
یاد روزهایی که در پرشین بلاگ بودم بخیر...
پی نوشت 1:خود من از وبلاگ نویسی در پرشین بلاگ خاطرات جالبی دارم.(البته قدیما رو میگم!!).خاطرات پرشین بلاگ مثل جشنواره ها و یافتن دوستان وبلاگ نویس هیچ وقت از خاطرم نمی ره.
پی نوشت 2:چی میشه خدا از اون بالا یه کیسه پول بفرسته و بگه:بیا باهاش پرشین بلاگ بخر.!!
آخه چقدر وبلاگ نویسی.5 سال کافی نیست!!.چی میشه روزی به جای وبلاگ نویسی وبلاگ دهی کنیم!!!
نوشته شده در
شنبه
2
مرداد
1389
ساعت
3:15
ب.ظ
هنوز هم بعد 5 سال وبلاگ نویسی نوشتن اولین پست یک وبلاگ ، برام سخته.
انگار همه سوژه های دور و اطرافت تعطیل میشن تا تو نتونی با دست پر وبلاگ جدیدت رو راه اندازی کنی.خیلی با خودم درگیر شدم تا بتونم یک سوژه درست حسابی برای این پست پیدا کنم ولی نشد که نشد!.پس بی خیال سوژه می شم
تصمیم گرفتم زینت بخش اولین پست یک جمله زیبا باشه.امیدوارم که شما هم از این جمله و این عکس خوشتون باید

پی نوشت1:من عاشق جملات کوتاه ولی معنی دار هستم.
پی نوشت2:دیروز به خاطر طراحی سفارش یکی از مشتری ها تا ساعت دو بیدار بودم!
انگار همه سوژه های دور و اطرافت تعطیل میشن تا تو نتونی با دست پر وبلاگ جدیدت رو راه اندازی کنی.خیلی با خودم درگیر شدم تا بتونم یک سوژه درست حسابی برای این پست پیدا کنم ولی نشد که نشد!.پس بی خیال سوژه می شم
تصمیم گرفتم زینت بخش اولین پست یک جمله زیبا باشه.امیدوارم که شما هم از این جمله و این عکس خوشتون باید

پی نوشت1:من عاشق جملات کوتاه ولی معنی دار هستم.
پی نوشت2:دیروز به خاطر طراحی سفارش یکی از مشتری ها تا ساعت دو بیدار بودم!
نوشته شده در
پنج شنبه
31
تیر
1389
ساعت
4:2
ب.ظ